
روزي روزگاري كه علي حاتمي اين جمله را بر دهان كمالالملك گذاشت كه «دامن هنر در اين ملك هميشه آلوده است، از حافظ تا من»، احتمالا ما را درگير اين نكته ميكرد كه در تاريخ هنر اين سرزمين فاصله هنر اصيل با هنر سفارشي و درباري مثل فاصله يك مطرب با يك هنرمند به مويي بند است. چنين بود كه يك تحليلگر مسائل موسيقي درباره دوران قاجار گفت كه «عصر حجر را ما در عصر قجر پيموديم.»
اوژن فلاندر در سفرنامه خود، موسيقي حاكم بر اندروني ملك قاسمميرزا يكي از فرزندان فتحعلي شاه را توسط زنان رقاصه و قاشقكزن توصيف ميكند و «تاريخ عضدي» درباره مجلس بزم فتحعليشاه مينويسد: «از نوروز باستاني تا سيزدهم عيد، خاقان با تمام اهل حرمخانه مهمان تاج الدوله )يكي از زنان شاه( ميشدند و در اين سيزده روز، تماما به عيش و استماع ساز و نوا مشغول بودند. دختر آقا محمدرضا موسيقيدان معروف، ملقب به شاه وردي خانم و بيگم رستم آباديه ملقب به يارشاه با چند نفر دختران جواهرپوش داخل خدمه حرم مزوجات بودند.»
مهدي ستايشگر كارشناس موسيقي مينويسد: شاه وردي خانم از معدود بانواني بود كه هنر خود را در جمع عرضه نميكرد و تنها در حضور شوهرش فتحعليشاه و ديگر زنان به اجراي موسيقي ميپرداخت. مشتريخانم، ماه لقا، مينا و زهره از ديگر خوانندگان و نوازندگان عصر فتحعليشاه بودند.
مشتريخانم موسيقيدان، شاعر، خواننده و آهنگساز و از همسران شيرازي فتحعليشاه در بديههگويي استاد بود و بالفطره آوازي سرشار داشت. صداي آواز او در چند فرسخي شنيده ميشد. مشتريخانم قريب صدسال عمر كرد و هرگز او را كسي افسرده نديد. خاقان در سفر آخر خود به اصفهان چكمه و شلوار پوشيد تا ميهمان صداي مشتري خانم باشد. مشتري اين بيت را خواند كه: «تو سفر كردي وهمه خوبان گيسو كندند از فراق تو عجب سلسلهها برهم خورد» . خاقان مضمون اين بيت را به فال بد گرفت و متغير شد و گفت:
«انا لله وانا اليه راجعون» و در همان سفر از ساحت اصفهان به آن دنيا كوچيد.
ماهلقا نوازنده و آوازهخوان ديگر عصر فتحعلي شاه در حيدرآباد هند زندگي ميكرد. او به شعرا و فقرا محبت داشت و اغلب لباس و سلاح مردانه ميپوشيد و شمشير به كمر ميبست و سوار بر اسب بيرون مي آمد. او در حيدرآباد به خرج خود مسجدي ساخت و بعد از مرگ طلا ، جواهرات و اسباب مجلل زندگيش ميان نوچههايش تقسيم شد.
استاد مينا و استاد زهره نيز از ديگر خوانندگان و نوازندگان عصر فتحعليشاه بودند كه هر كدام دسته 50 نفري خواننده، بازيگر رقاص و نوازنده را اداره ميكردند. اين دو دسته هميشه با هم در رقابت و عداوت بودند و كركريها و رجز خوانيهايشان تبديل به ضربالمثل زمانه شده بود. بازيگرهاي اين دو دسته طوري لباس ميپوشيدند كه به جز صورت هيچ قسمت از بدنشان نمايان نبود و رقاصانشان يك قباي اشرفي كه هزار سكه طلا رويشان دوخته شده بود بر تن ميكردند. آرام آرام دوره ناصرالدينشاه ميرسد، دورهيي كه هنوز موسيقي درباري پر رنگ است و هنوز نوبت به قمر نرسيده است كه موسيقي سنتي ايران را دچار دگرگونيهاي اجتماعي كند. هنوز زنها ميكوشند تا موسيقي را از «لهو» در آورند و جنبه هنري به آن بدهند اما موفق نميشوند. هنوز موسيقي از محرمات است و هنوز موسيقيدان چيزي مثل مرتد است. هنوز مطربها حاكمند وهنوز در دستههاي موسيقي نوازندههاي تار و كمانچه و سنتور و ضرب با پسران زيبا صورتي كه گاه لباس دخترانه ميپوشند و ميرقصند تلفيقي ناجور دارند. هنوز زعفران باجي به عنوان مطرب زنانه اندروني ناصرالدين ميدرخشد. در جلسات هفتگي كاخ گلستان،دسته موز
يك دارالفنون و اركستر كامران ميرزاي نايبالسلطنه ميزنند و ميكوبند و بيش از هزار تن از زنان حرم و خدمه آنان به حكم ناظمخلوت سكوت ميكنند تا دسته هاي «موؤمن كور» و زعفران باجي چنان بنوازند كه روي دستههاي خانم ارگي، مطرب قزويني و عزيز عطا و ماشاءاللهخان و گلين خانم و گل رشتي و طاووس و گوهر خمار كم شود. گوهر خمار صداي فراتر از حد تصور دارد و در هفتاد سالگي چنان چهچهه ميزند كه همه انگشت به دهان ميشوند.
البته اينان تنها نيستند. انيس و مونس هستند، قمر سالكي هست. اختر زنگي هست، زهرا دختر احد هست. حشمت خانم هم هست. افتخار خانم و عروس خانم و طلعت خانم و اميرزاده و نصرت شيكان و ماهرخ و زهرا سياه نيز هستند. در اين ميانه بلوچ خان خانم هم هست كه وقتي ميخواند آويزههاي لالههاي كاخ گلستان تكان ميخورند و چند كوچه آن طرفتر همه ساكت ميايستند كه اين زن چه حنجرهيي دارد.
اين در حالي است كه دستههاي مؤومن كور و كريم كور معروفتر و نخبهترند. موؤمن كور رديف شناسي بزرگ است كه همسر و دخترانش حاجيه و كبري نيز در اركسترش حضور دارند.يك شب رقا «چرخ زانو»ي حاجيه در حضور ناصرالدين شاه چنان غوغا كرد كه صد سكه زر گرفت. وقتي ناصرالدينشاه از موؤمن كور پرسيد به دخترت چگونه رقا آموخته يي? اين سر گروه نابينا با قدي كوتاه و جامهيي دراز و ريشي انبوه چنان رقا زانو كرده كه قهقهه شاه، تالار برليان را به هم ريخت.
دسته كريمكور نيز پر مشتري بود. دخترش وجيه كمانچه ميكشيد و زني ديگر ميخواند.
اين در حالي است كه حبيب سنتوري معروف به «سماع حضور» يكي از نوابغ موسيقي ايران نيز در اين عصر رشد كرد. او پسر كوكب خانم )معروف به كوكب سبيلو( و ميرزا غلامحسين )معروف به آقاجان سنتوري( بود كه هردو از خوانندگان و نوازندگان حاجبالدوله فراشباشي دربان ناصرالدين شاه بودند.
از ديگر خوانندگان اين عصر مرضيه بود كه ميخواند و ميرقصيد و ضرب ميگرفت. شيدا ترانه سرا و آهنگساز بزرگ اين عصر دل به مرضيه بسته بود و تصنيفي كه براي «مرضيه خالدار» ساخت اين زن را شهرت بخشيد.
شيدا وقتي دل به عشق اين دختر يهوديزاده بست دل از خانقاه و درويشي كند و از اوج تعالي عارفانه در آتش عشق زميني افتاد و اين عشق سياه ترانهها و اشعار شيدا را آتشين كرد. شبي كه حاجبالدوله در پشتبام خانهاش مجلس بزمي تدارك ديده بود، شيدا تصنيفي به نام مرضيه ساخته بود كه وقتي آن را خواند مرضيه كه تازه از زيارت كربلا برگشته بود چنان ناراحت شد كه ميخواست خود را از بام به پايين بيندازد. اين تصنيف كه در دستگاه شور و در وزن ششهشت ساخته شده بود از اين قرار بود:
بدو بدو بدو
اي بت رعنا
به قلب شيدا
بده تسلا...
از خوانندگان «همعصر» مرضيه ميتوان به بانو اميرزاده )بچه جعفر آباد شميران( طلعت خانم و سلطان خانم اشاره كرد. سلطان خانم آهنگسازي بود كه زير نظر استاد آقا علياكبر فراهاني نوازندگي
سه تار، تار و سازندگي تصنيف را ياد گرفته و به مباني عروض شعري آشنا بود. ترانه « بستا، بستا» در دستگاه چار گاه، سينه به سينه به روزگار امروز رسيده است:
بتا بتا، بتا بتا مجنون و مفتونم
من از غم تو
ديده چو جيحونم
من از غم تو ...
در روزگار ناصرالدينشاه خوانندگان ديگري چون سكينه خانم، زيورالسلطان )عندليب السلطنه( عندليبالدوله، زينب، تاجالسلطنه، گلعذار، مليحه، جميله، اكرم الدوله، محترم حكيمي، قدسي، نگار، كوكبخانم، فضل بهار خانم جنت، ابتهاجالسلطنه كشور خانم، انيسالدوله، عصمتالدوله، تبسم و ... نيز رشد كردند. تاجالسلطنه دختر ناصرالدينشاه است كه تصنيف معروفش در بيات اصفهان و در وزن شش هشت را سالها پيش پريسا و شجريان بازخواني كردند:
ناديده رخت
در غم هجرت شده مشكل
جانم واي
ترسم كه بميرم نشود مشكل من حل...
كشور خانم نيز خواهر بزرگ حسينياحقي است كه ياحقي درسهاي كمانچه را از او فرا گرفت. او در جواني درگذشت و گفته ميشود اگر زنده ميماند از بزرگان موسيقي ايران ميشد. به قول اسماعيل نواب صفا، كشور خانم در سيسالگي در نتيجه اختلالحواس در گذشت.
انيس الدوله نيز يكي از همسران ناصرالدينشاه و اهل روستاي امامه بود. اولين پيانويي كه به ايران آمد در بالاخانه انيس الدوله مستقر بود.
كمي بعد موسيو لومر معلم فرانسوي موزيك دارالفنون به ايران آمد )عصر مظفرالدينشاه( و به جوانان علاقه مند ايراني آموزش داد.
موسيو لومر هيچوقت منور خانم شيرازي را نديد كه كف اتاق آرد ميپاشيد و با نوك شست در حين رقا نقشه ميانداخت يا نام كسي را مينوشت.
كمي بعد در عصر احمد شاه، خوانندهيي به نام زري گل كرد كه صدايش سوپرانو بود و تصنيف ميخواند. اولين اجراي تصنيفهاي عارف قزويني كه در صفحه ضبط شده است توسط زري با تار آرشاك خان اجرا شد. تصنيف «از خون جوانان وطن لاله دميده» از تصنيفهاي معروف عارف كه شجريان نيز آن را خوانده با صداي زريخانم به سال 1913 ميلادي در صفحه گرامافون )بدون برق و به شيوه اكوستيكي( ضبط شد . عارف اين تصنيف را بخاطر علاقهيي كه به حيدر عمو اوغلي داشت در سال 1911 ميلادي سرود. تصنيف معروف «دل هوس سبزه و صحرا ندارد» نيز كه با آواز سيما بينا در يادها ماندهاست براي اولين بار با صداي زري و تار آرشاكخان ضبط شد.
با تشکر از روزنامه اعتماد