تبليغاتX
آواز دل - به بهانه در گذشت استاد محمد طغانيان
آواز دل
موسیقی آوازی ایران
به بهانه در گذشت استاد محمد طغانيان

سال 70 يا 71 بود.در يك محفل خصوصي چنان صداي محسور كننده اي از ساز ايشان بيرون مي آمد كه پس اتمام نوازندگي تا دقايقي سكوت مطلق در فضاي اتاق حاكم بود .حاضران حتي قدرت تشويق هم نداشتند.

در اين ميان شايد كمتر كسي مي دانست اين پير مرد رنجور اما سرزنده و دلشاد ، از شاگردان خداوندگار موسيقي ، استاد صبا ، بوده است .

سخن از استاد محمد طغانيان است كه غريبانه در گمنامي درگذشت و حتي كساني هم كه سالهاي سال دل به نواي كمانچه اش سپرده و با آن تا دوردستهاي خيال ، دقايقي را فارغ  از هاي وهوي دنيوي سپري كرده بودند ، تا مدتي از مرگ او بي خبر مانند.

استاد طغانيان متولد سال 1299 در شهركرد بود.در يكي از معدود مصاحبه هايي كه با ايشان انجام شده ، وي نحوه آشنايي خود با موسيقي را اينگونه بيان كرده است : در زمان كودكي ام صداي ساز استاد " نایب علی "  شوهر خواهرم مرا مجذوب خود كرد. در كنار او كه بودم تا حدودي با مايه ها و دستگاه هاي موسيقي ايراني و مْقام هاي بختياري آشنا شدم. تا اينكه يك روز قرار شد نايب علي خان براي ديدن استاد ابوالحسن خان صبا به منزل ايشان در تهران برود. من هم از او خواستم كه مرا با خود ببرد. برادرم رمضان هم بود.

در خدمت ابوالحسن خان كه بوديم بعد از پذيرايي، ايشان به سراغ سازشان رفتند. من هم در گوشه ي اتاق در عالم خودم بودم اما نگاهم را از او بر نمي داشتم. شروع كرد به ‹‹دشتي›› من يك دفعه پريدم و گفتم: "دادا رمضون مي دوني چي زنه؟" ناگهان ابوالحسن خان دست نگه داشت و گفت: ‹‹پسر جون چي مي زنم؟›› گفتم: ‹‹دشتي››. استاد گفت: "اگر باز هم بزنم مي توني بگي چيه؟ " گفتم: "ابوالحسن خان چه عرض كنم؟!"

شروع كرد به زدن. يادش بخير. من گفتم:" ابوعطا مي زني."

خلاصه از برادرم و نايب علي خان به اصرار خواستم كه در كنار استاد صبا باشم و بالاخره هم حدود " نه سال" نزد ايشان شاگردي كردم و در بيست و دو سالگي به شهركرد برگشتم.

استاد طغانيان چنان با كمانچه و كمانچه چنان با روح و جان وي عجين شده بود كه زندگي بدون آن لحظه اي نيز برايش غير ممكن مي نمود .

"اگر سازم را لحظه اي از من جدا كنند، به خدا قسم مي ميرم"

اين پيرمرد ساده و بي تكلف و دوست داشتني ، با تبحر در نوازندگي قادر بود با كشيدن آرشه كمانچه اطرافيان را با ساز صدا زده و حتي جملاتي را با ساز بيان كند.  در جشنواره آوينيون فرانسه در سال 1369 چنان حيرت حاضران را از نوازندگي ساز كمانچه برانگيخت كه ساز وي را قطعه قطعه كردند تا ببيند مثلا در آن چه دستگاهي كار گذاشته كه چنين نوايي شورانگيز از آن خارج مي شود.

استاد در اين باره گفته بود: "در كشور فرانسه به هنگام اجراي موسيقي، يكي از شخصيت هاي مملكتي وارد سالن شد من هم ورود ايشان را با ساز خوش آمد گفتم كه با عكس العمل ناشايست دست اندركاران برنامه مواجه شدم كه در نهايت منجر به از بين رفتن كمانچه ام شد. "حتي يك نفر در اومد گفت: اينا اصفهانين خيلي زرنگن، يه چيزي درست كردن گذاشتن تو دستگاه با اون داره حرف مي زنه. ساز من بدبخت را بردن تيكه پاره كردن ديدن هيچي توش نيست!"

استاد طغانيان كه بيشتر عمر خود را صرف بازنوازي و اجراي نغمات موسيقي بختياري كرده بود در چند سال اخير با مشكلات عديده و بيماري دست وپنچه نرم مي كرد اما حتي قطع يك پاي او هم نتوانست لحظه اي وي را از ساز و موسيقي و نوازندگي جدا كند.

آثار به جا مانده از اين استاد گمنام در تكنوازي ويا با بزرگان موسيقي ، نام وي را تا ابد بر صفحات دفتر موسيقي برجسته خواهد كرد .

هر چند كه در زمان حيات وي بر خلاف بزرگداشتهاي پر زرق وبرقي كه براي پايتخت نشينها برگزار مي شود ، كسي يادي از او نكرد ، اما در مراسم خاكسپاري اش بودند بزرگاني چون استاد حسن كسايي كه غريبانه و غمين اشك ريختند.

روحش شاد.

 

با تشكر از سجاد شبانيان و سجاد عباسيان

 



ارسال شده در: Sat 26 May 2007 :: 1 PM :: توسط : کامران حدادی
درباره وبلاگ
موسیقی و آواز مهمترین دغدغه ام و نوشتن دل مشغولیم است .
پيوندها