تبليغاتX
آواز دل - بانو موچول پروانه
آواز دل
موسیقی آوازی ایران
بانو موچول پروانه

 

این باز می خواهم بانو پروانه را به شما معرفی کنم .شاید بسیاری از دوستان اصلا نامه این هنرمند گرامی را هم نشنیده باشند.بهر حال اطلاعات زیادی هم از زندگی این بانوی هنرمند در دست نیست .بیشتر شبیه خاطره است آنهم از کسانی که او را دیده اند .اما دختر ایشان خانم خاطره پروانه نیز هم اکنون در عرصه هنر و موسیقی آوازی فعالیت دارد .او نیز مادر هنر مند خود را به خاطر نمی آورد .زیرا کودکی بیش نبوده که خانم موچول پروانه به دلیل ابتلا به سل فوت می کند .

 

 

 

 

"زني باريک اندام و سيه چرده و ناتوان " . اين تصويري است که حسنپروانه

مشهون در کودکي از ديدار پروانه به ياد دارد : "او را در کودکي ، زماني

که براي تغير آب و هوا در قريه ي اوين شميران ، مجاور منزل ما زندگي

مي کرد ، ديده بودم ".

موچول خانم مشهور به پروانه ، پروانه مشهور به موچول يا بتول پروانه

عنوانهايي است که در معرفي بانويي آوازه خوان در کتابهاي مختلف

آمده است . همو که در سال 1289 ه. ش. در تهران به دنيا آمد و حدود

سال 1312 ه. ش. هنگامي که کمتر از سي سال داشت به بيماري

سل درگذشت .

پروانه در تهران به دنيا آمد . اجداد او از قشقايي هاي شيراز بودند .وي

دختردايه ي اکرم الدوله ، دختر صاحب ديوان شيرازي و خواننده  دربار

ناصري بود . دختران خانواده ي اکرم الدوله که نزد مشير همايون

شهردار درس پيانو مي گرفتند ، متوجه استعداد فوق العاده پروانه

شده و او را تشويق به فرا گيري موسيقي کردند . پروانه را نخست

اکرم الدوله تربيت کرد و سپس نزد رضاقلي خان نظميه (نوروزي)

{(شامبياتي)از خوانندگان اواخر عصر قاجار در تهران }تعليم گرفت و

سه تار نواخت . ارفع اطرايي مي نويسد : " پروانه تا مدتي براي

فراگيري ويلن به کلاس حسين خان اسماعيل زاده مي رفت ولي

بعد سه تار را ترجيح داد به طوري که تا پايان حيات اين ساز را

مي نواخت ". ساسان سپنتا در وصف نوازندگي او مي نويسد :

" سه تار را به شيريني مي نواخت ".

پروانه عاشق شعر و موسيقي بود و شعرهاي سعدي را ترجيح

مي داد و در يک کتاب سعدي که در دسترس وي بود به خط خود

بالاي بعضي غزليات ، دستگاه يا آواز مناسب آن را يادداشت مي کرد .

صفحه هاي که از او ضبط شده است مربوط به دوراني از زندگي

اوست که به بيماري سل ريوي  دچار بود . بيشتر آثار او که در

صفحه ي گرامافون ضبط شده است همراه با سنتور حبيب سماعي

است . ارفع اطرايي در کتاب " زندگي و آثار حبيب سماعي " در

بخشي به حبيب و پروانه مي پردازد و مي نويسد : "حبيب بيش از

ده سال از افتتاح راديو به تهران آمد و چند صفحه ي موسيقي با

پروانه پر کرد و اين تنها اثري است که از او به يادگار مانده است .

وضع زندگي پروانه ، مرگ جانگداز او در سنين جواني و کيفيت صوت

مؤ ثر ئ غم انگيز اين خواننده و سنتور حبيب که در اين صفحه ها

ضبط شده بود و مخصوصأ از نظر اين که مردم کمتر صداي اين ساز

را شنيده بودند موجب تأثير بسياري در شهرت اين صفحه ها شد .

چنان که سالها رواج داشت . به خصوص صفحه ي شور و گرايلي ،

ممتازتر و طرف توجه دوستداران موسيقي قرار گرفت ".

از پروانه چند صفحه نيز به همراهي سه تار خود او ، ني مهدي نوايي

و تار قوام ضبط شده است . از او جمعأ يازده صفحه ي موسيقي به

جا مانده که پنج صفحه ي آن همراه با سنتور سماعي است .

اين صفحه ها عبارتند از :

گرايلي ، ضربي شهناز 1 ، 2 (با سنتور حبيب سماعي ) با شعر :

"شبي مجنون به ليلي گفت که اي محبوب بي همتا ..."

 

تصنيف  ، بيات اصفهان ، رباعي افشار 1 ،2 (سنتور حبيب سماعي )

با شعر " آب حيات من است خاک سر کوي دوست ..."

 

تصنيف افشار ، "صبح شد باز " رباعي افشار 1 ، 2 (با تار قوام )

 

مثنوي افشار 1 ، 2 (آواز و سه تار پروانه همراه با ني مهدي نوايي )

 

آواز شور ، شهناز 1 ، 2  (با سنتور حبيب سماعي )با شعر : "خراب تر

زدل من غم تو جاي نيافت .."

 

تصنيف ابو عطا ، "هر کسي را هوسي در سر و کاري در پيش "(با

تار قوام )

 

ضربي ابو عطا ، حجاز 1 ، 2 (با تار قوام )

 

تصنيف سه گاه ، " مهر پدر " 1 ، 2

 

آواز ابو عطا و حجاز 1 ، 2 ((با سنتور حبيب سماعي )با شعر : "ندانمت

به حقيقت که جهان به که ماني ..."

 

آواز منصوري و زابل 1 ، 2 (آواز و سه تار پروانه )

 

آواز ماهور ، ابو الچپ 1 ، 2 (با سنتور حبيب سماعي )با شعر "شب دراز

به اميد صبح بيدارم ..."

 

اين صفحه ها از مجموعه صفحه هاي کمپاني هيزماسترزويس است و

از دوره ي دوم ضبط صفحه هاي ايراني به شمار مي آيد که در محدوده ي

سالهاي 1305 ه. ش. تا 1310 ه. ش. ضبط شده اند .

پروانه را در امام زاده عبد الله به خاک سپردند . از او يک پسر و يک دختر

به يادگار مانده که دخترش اقدس خاوري با نام خاطره پروانه ، راه مادر

را ادامه داد .

شهرت پروانه تا بدان حد بود که شاعران و نويسندگان درباره ي او و

صدايش جمله هاي ستايش آميزي گفته اند :


غم نامه ي ملک الشعراي بهار در سوگ پروانه ، تصنيفي است در

دستگاه شور که شعر آن چنين است :

پروانه اي موجود ظريف             پروانه ، اي مخلوق شريف

مردي تو اي پروانه و مرد هنر       موسيقي و حسن کمالات دگر

اي شمع خائن شو زغم زيرو رو    پروانه را کشتي ......

مشير همايون شهردار درباره ي خوانندگان زمان خود منجمله پروانه چنين

اظهار نظر مي کند : " از جمله کساني که در سي سال قبل صداي

مطبوعي داشت ، قمر الملوک وزيري بود و مرحومه مرحومه پروانه که

تحريرات آن ها از لحاظ ذوق و قريحه ي طبيعي و نيروي صوت و تعليمات

هنري نسبتأ صحيح و مطبوع بود و به همين جهت مورد استقبال

جامعه قرار گرفتند و صفهات قابل استفاده اي از ايشان باقي مانده

است ...".

شهريار نام پروانه را در اشعاري چند به کار برده و در رثاي او شعرهايي

سروده :

پروانه به حال تو دل شمع بسوزد

تنها نه دل شمع ، دل جمع بسوزد

بعد تو دگر پرده ي ساز است دريده

بعد از تو دگر قامت چنگ است خميده

بعد از تو دگر بغض بگيرد گلوي ناي

بيرون نجهد از گلوي ناي به جز واي


ساسان سپنتا مي نويسد : " پروانه زني حساس و نکته دان بود و

آوازي مغموم داشت . آواز او داراي حالتي مغموم و تنوع تحرير او

محدود بود ".

حسن مشحون گفته است : "تني رنجور و آوازي حزين و مؤثر داشت

و صداي مليح و گرفته . الحان او ناله هايي بود که از دلي رنجور

بر مي خواست و تا اعماق روح نفوذ مي کرد ".

 

 



ارسال شده در: Thu 11 Aug 2005 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
درباره وبلاگ
موسیقی و آواز مهمترین دغدغه ام و نوشتن دل مشغولیم است .
پيوندها