|
بيستمين سالگرد درگذشت جلال تاج اصفهاني، در هوايي سرد و باراني، در تكيه سيد العراقين تخته پولاد اصفهان در ميان خيل عظيم دوستداران و مشتاقان برگزار شد. و جاي بسي شگفتي است كه پس از بيست سال هنوز مراسم با شكوه خاص خودش برگزار مي شود كه شايد دليل آن جديت آقاي شاهزيدي (از شاگردان تاج) است كه در هر چه بهتر برگزار شدن اين مراسم در هر سال از هيچ كوششي دريغ نمي كند. | |
|
اولين كسي كه در اين مراسم به سخنراني پرداخت حسن كسايي، يار و دوست ديرين تاج بود: (آن زمان ها) خوشحال بوديم و شادي مي كرديم كه امروز ظهر در جايي مهمان هستيم كه آقاي تاج حضور دارند، و اين شب را شب شادي مي دانستيم، چرا كه با استاد تاج همراه بوديم، و لذت مي برديم، از صدايي كه از دست ديگر بود. همه مي خوانند، اما صداي تاج يك چيز ديگري بود. اين خواست خداست. بايد هنرمندي سيمش به سيم ازلي وصل باشد، به اين حرف ها نيست، مگر خدا بخواهد. مي شود هنرمند شد، ترقي كرد، ولي به غير ممكن نمي شود دست پيدا كرد. حالا هم بيست سال است كه تاجي كه مثل نورافكن بود و روشنايي بخش، در ميان ما نيست. به هر تقدير بايستي خيلي شكر گذار باشيم از شاگرداني مثل آقاي شاهزيدي كه اين همه صفا و صميميت دارند، استادشان را فراموش نمي كنند و اين جلسه را بيست سال است كه اداره مي كنند. من دعا مي كنم كه آقاي شاهزيدي صد سال عمر كنند، قدر استاد دانستن خود يك هنر است. تا دل آدم صفا نداشته باشد، تا آدم خير خواه و خوشبين نباشد، هنرش به او لبخند نمي زند، با حسادت و غرض هنر بدست نمي آيد. | |
|
هر لحظه دهندم خبر از مردن ياري | |
|
من مانده ام به چه فكري به چه كاري |
|
|
گذشت عمر من از شست سال و پير شدم | |
|
از اين جهان پر آشوب و فتنه سير شدم |
|
|
گذشت موسم دريادلي و موج و خروش | |
|
كنون چو بركه خشكي در كوير شدم |
|
|
پس از آن شاعر معاصر « فرهاد» شعري در توصيف تاج خواند كه مطلع آن چنين بود: | |
|
كجاست تاج كه لعلش به مرده جان مي داد | |
|
چو مي به زنده دلان جوهر روان مي داد |
|
|
در ادامه دكتر ساسان سپنتا سخناني در باره تاج ايراد كردند: | |
|
در زماني كه تاج در قيد حيات بودند، خواننده هاي مختلفي در راديو برنامه اجرا مي كردند، چهره هايي كه ارتباط زيادي با روزنامه ها و مجله ها داشتند. چهره هايي كه خيلي ميل داشتند كه مطرح شوند. آدمهايي كه حرص و طمع و ولع شهرت داشتند. ولي امروز نه اسمي از آنها هست و نه يادي. ولي تاج چهره اي است كه بدون هر گونه عاملي معرفش هنرش بود. ارتباط با مديران روزنامه ها، بعضي مقامات و وسايل ارتباط جمعي مثل راديو نداشت. در زماني كه راديو نبود، صفحات بسياري از هنرمندان در داخل و خارج كشور ضبط شد، ولي معرف تاج هنرش بود كه او را زنده نگه داشته است. اين يادگار كه يادگار ارزنده اي از شيوه آواز مكتب اصفهان است، و اين شيوه، هنوز آنطور كه بايد و شايد شناخته شده نيست.
| |
|
در پايان مراسم در كنار مزار تاج، شاگردان وي: طباطبايي، احمدي و يزد خواستي چند بيتي به ياد و خاطره او خواندند. | |
|
يادش گرامي و روانش شاد باد | |