تبليغاتX
آواز دل
موسیقی آوازی ایران

به نقل از دکتر پیمان ناصح پور و از وبلاگ ایشان استفاده شده است.

 

پيمان ناصح پور


چكيده: تنبك از نظر نوازندگي (انگشت گذاري)، رنگهاي صوتي و ساختمان فيزيكي اش (در عين ظاهري ساده)، يكي از پيشرفته ترين و پيچيده ترين سازهاي كوبه اي پوستي دنيا محسوب مي شود، به ويژه كه در دهه هاي اخير با همت تنبك نوازان پيشرفت شاياني كرده است و در اين ميان بايد به حسين تهراني، پدر تنبك نوازي نوين ايران اشاره كرد، زيرا آغاز حركت با او بوده است. در اين مقاله هدف بررسي نام هاي گوناگون تنبك در طول تاريخ است. 


مقدمه: تنبك از نظر سازشناسي جزو "طبل هاي جام گونه" است و جالب است اشاره كنيم كه بنا بر پژوهش هاي اخير نگارنده، برخي از طبل هاي جام گونه، هم از نظر ساختمان فيزيكي و هم از نظر لغوي شباهت به تنبك ايران دارند. در اين مقاله نام هاي گوناگون تنبك در طول تاريخ بررسي شده و حتي به رد پاي تنبك ايراني در ديگر ممالك تا حد اطلاع نگارنده اشاره مي شود. همچنين در اين مقاله از پژوهش هاي ديگران استفاده شده و تا آنجايي كه امكان پذير بوده است، مراجع را ذكركرده ايم تا حقي از كسي پايمال نگردد. 


بحث لغوي: به طور كلي اطلاق كلمه ي "ضرب" به اين ساز كوبه اي پوستي ايراني غلط است، البته نه به خاطر عربي بودن اين واژه. اگر به فرهنگهاي گوناگون فارسي مراجعه كنيم، براي اين واژه معني هاي بسياري نوشته اند كه يكي از آنها "زدن" است. با در نظر گرفتن معني هاي گوناگون اين واژه، ممكن است بگوييم كه چون عمل "زدن" روي اين ساز انجام مي گيرد، آن را "ضرب" گفته اند. آنگاه بلافاصله اين پرسش مطرح مي شود كه مگر"سه تار" را كه آن هم يك ساز ايراني است، "نمي زنند"؟ پس چرا به آن "ضرب" نمي گويند. دكتر ضياءالدين سجادي (استاد دانشگاه) در مقاله بحث لغوي كتاب آموزش تمبك (تهراني)، ص 35، نوشته است: "... ضرب هم كه به اين آلت موسيقي گفته شده ظاهراً به مناسبت آن است كه اصول ضرب و آهنگ را با آن نگاه مي داشتند." و اين قول براي توجيه اين واژه به حقيقت نزديكتر است (بر گرفته از كتاب تنبك و نگرشي به ريتم از زواياي مختلف، نوشته ي بهمن رجبي) و در تتميم اين قول بايد بگوييم كه با "سه تار" و ساير آلات مشابه آن، "اصول ضرب و آهنگ" را نگاه نمي داشتند و فقط با تنبك (مهم ترين ساز كوبه اي پوستي ايران) و ديگر آلات مانند دف (معرب دپ) و دايره (با نام باستاني "داره") "اصول ضرب و آهنگ" را نگاه مي داشتند و غرض از نگهداري "اصول ضرب و آهنگ" همانا حفظ "ايقاع" (اصطلاح قديمي ريتم دوري) است و ايقاع در موسيقي حكم عروض را دارد در شعر، گرچه ضرورتاً "ايقاع" از عروض دقيق تر است. 


اسم پهلوي اين ساز "دُمبَلَگ" است. چنانچه در لغت نامه آمده است: "دمبلگ: يكي از سازهاي رايج در دربار خسروپرويز كه به صورت طبل كوچكي است. (از ايران در زمان ساسانيان، كريستن سن، ص 506)، صورت قديمي دمبك." در ضمن در كتاب چشم انداز موسيقي ايران نوشته ي ساسان سپنتا، ص 294 به نقل از كتاب خسروو غلام، تصحيح اون والا، ص 28 آمده است: "... قديميترين متني كه نام اين ساز آمده متن پهلوي "خسرووغلام" است كه به صورت "دُمبَلَك" به خط پهلوي ذكر شده است." همچنين در كتاب تنبك و نگرشي به ريتم از زواياي مختلف، نوشته ي بهمن رجبي، ص 15 آمده است: "دكتر مهدي فروغ در يكي از نوشته هاي خود، اشاره اي دارد به اينكه در دوران ساسانيان، به يك نوع ساز ضربه اي كه شبيه به تنبك امروزي بوده است، "دُنبَلَك" يا "دُمبَلَك" مي گفتند و "دنبك" و "دمبك" واژه اي است پهلوي، و احتمال دارد كه "دنبك" و "دمبك" صورت تغيير شكل يافته ي آن باشد." در همين كتاب به بيش از 20 نام گوناگون تنبك اشاره مي شود. آنچه مسلم است كثرت اين نام ها نشان از كاربرد اين ساز در زمان ها و مكان هاي گوناگون دارد. يكي از همين نام ها كه در فرهنگ هاي گوناگون اشاره شده است "تَبَنگ" مي باشد. دكتر محمد معين به نكته ي جالبي اشاره كرده است: "از شرح آنندراج چنين بر مي آيد كه "تنبك" و "دنبك" تغييري است از همان تبنگ..." در ضمن در كتاب ها و ديوان هاي شعر چندين شاعر به نام هاي گوناگون تنبك اشاره شده است كه ما به دو تا از آنان اشاره مي كنيم: "خدايا مطربان را انگبين ده براي ضرب دستي آهنين ده" – مولوي "تنبك محفل ارباب وفا را بردار بلبل باغ دلي، شور و نوا را بردار" – ميرنجات در اينجا به موضوعي ديگر اشاره مي كنيم: تنبك علاوه بر موسيقي سنتي امروز ايران، در موسيقي نواحي ايران نيز نواخته مي شود. در اينجا نيز تنوع اسمي وجود دارد. شايد جالب باشد بگوييم كه نام اين ساز در استان هرمزگان "تمپك" است، كه به نظر نگارنده از حيث بحث لغوي با همين نام "تمپو" نبايد بي ارتباط باشد. رد پاي سازهاي مشابه تنبك در ديگر نقاط دنيا نيز مشاهده مي شود. مثلاً سازي شبيه تنبك در كشمير با نام "تنبك نَري" نواخته مي شود و "نري" در زبان محلي آنجا به معني سفالي است. همچنين سازي به صورت يك جفت تنبك در مالزي با نام "گِدُمبَك" نواخته مي شود. گفتني است كه "تمپو" ي تركيه كه از نظر ساختمان و نحوه ي نوازندگي با "تمپو" ي مصري كمي اختلاف دارد، "دومبِلِك" ناميده مي شود كه در حقيقت لهجه اي از نام باستاني "دمبلك" است. در آخر اشاره مي كنيم كه سازي مشابه "تمپو" در يونان نواخته مي شود و نامش "توبِلِكي" است.


در معني واژه ي تنبك دو نظر وجود دارد. يكي مي گويد كه واژه ي تنبك از صداي اين ساز، يعني از تركيب دو عبارت "تن" و "بك" به دست آمده است. و"تن" (يا "تم") صدايي است كه از نواختن ضربه اي به ناحيه ي مركزي پوست تنبك بيرون مي آيد و "بك"، نواختن ضربه اي به ناحيه ي كناره ي پوست (كتابهاي تهراني و رجبي). اين در حالي است كه محمد علي امام شوشتري، در كتابش، ايران گاهواره ي دانش و هنر، ص 141 نظر ديگري دارد: "... واژه ي تَنبوراز تيكه "تنب" و پسوند "ور" ساخته شده است. "تنب" به معني برآمدگي است و واژه ي "تنبان" به معني "سرين پوش" و "تنبك" ساز مشهور، ... همگي از اين ريشه اند...". 


نتيجه: از تمام مطالب بالا و با توجه به اين نكته كه "ضرب" و "تنبك" متداولترين نام ها براي اين ساز كوبه اي پوستي ايران است و "ضرب" نامي مناسب براي اين ساز به نظر نمي رسد، اطلاق "تنبك" به اين ساز بهترين پيشنهاد براي جلوگيري از چند اسمي بودن اين مهمترين ساز كوبه اي پوستي ايران است. 


منبع: هنر و موسيقي

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1390ساعت 9:48  توسط کامران حدادی  | 

استاد شجریان مشخصات یک صدای خوب را این گونه بیان می کند.

استاد شجریان :صدای من نوزده نت را به راحتی اجرا میکند.البته برای آواز پانزده نت خوب است .اما وجه دیگر صدا شدت و ضعف و برد صدا است .وقتی ولوم بلند گو را کم زیاد می کنید، صدا قوی و ضعیف می شود .صدا هر چه قوی تر باشد بهتر است .البته نباید نت ها از زیبایی خارج شوند.صدای قوی وسیع که اصطلاحاً آنرا صدای بیابانی می گویند ، صدایی است که در فضای آزاد از 200 متری آنرا بشنوند و حس کنند.

وجه دیگر رنگ و شخصیت صداست که بخشی از کیفیت صداست .کیفیت صدا از نظر رنگ و شخصیت و حالات ، صافی و ناصافی ، زلال بودن یا خش داشتن.گاهی صدایی که خش  دارد ، زیباتر است و به اصطلاح می گویند ، گل آلود.

صدایی که خش  دارد نت های بالا را نمی تواند اجرا کند.نت های وسط را می خواند.نکته چهارم تسلط بر صداست .صدا درست مثل اسب سرکش است که باید بر آن مسلط بود.تا هر وقتی که خواستی از شما فرمان ببرد.اسب تا تربیت نشود فرمان نمی برد و صدا نیز تا تربیت نشود فرمان نمی برد.باید با صدا کار کرد و گرنه وحشی می شود .وجه دیگر صدا عطر صداست که مربوط به درون هنرمند است .عطر صدا ، محتوای فرهنگی ، صداقت و محتوای وجودی هنرمند را بیان می کند .بعضی صداها معطر هستند و بعضی دیگر متعفن.

بعضی دیگر نه عطری دارد نه تفعنی .اینها مربوط به معنویت صداست .این چند مورد درباره شناساننده صداست .

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1390ساعت 9:38  توسط کامران حدادی  | 

خبری را درباره جلسه نقد و بررسی ردیف آوازی مرحوم سروستانی که اخیرا وارد بازار موسیقی شده  خواندم و آه حسرت کشیدم از این همه همدلی اساتید و پیشکسوتان موسیقی که قرار است الگوی جوانان هم باشند.

بخوانید و قضاوت کنید...

مختاباد نيز ضمن گلایه از غیبت کارشناسانی که قرار بود به عنوان منتقد در برنامه حاضر شوند، گفت: قرار بود برای نقد ردیف آوازی رضوی سروستانی در خدمت آقایان رامبد صدیف و داریوش پیرنیاکان باشیم اما آنها آنقدر دیر انصراف خود را از آمدن به برنامه اعلام کردند که ما واقعا برای اطلاع‌رسانی دیگر کاری از دست‌مان برنمی‌آمد. آقای پیرنیاکان گفت سرماخوردگی شدیدی گرفته که نمی‌تواند در جلسه حاضر شود حال آنكه ایشان امروز بعداز ظهر برای شرکت در جلسه دیگری به خانه موسیقی رفته است. آقای صدیف نیز گوشي خود را پاسخ نمی‌داد و درنهایت نیز به این بهانه که شاید که اسم‌اش در بروشور آلبوم نیامده از آمدن به برنامه‌ای که برای برگزاری آن اطلاع‌رسانی و هماهنگی شده، سر باز زد.

البته این مطلب بسیار خواندنی و آموزنده است و نکات بسیار جالبی در آن نفهته است که خواندنش خالی از لطف نیست.تنها وصله ناجورش همین عدم حضور اساتید بوده است .

لینک خبر :رضوی سروستانی بهترین گزینه برای اجرای ردیف‌های آوازی بود

ژ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1390ساعت 21:3  توسط کامران حدادی  | 

کامران حدادی ( عکس محمد آریا)

کامران حدادی ( عکس محمد آریا)

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 تیر1390ساعت 21:33  توسط کامران حدادی  | 

فروش بليت تور اروپاي كنسرت هاي استاد شجريان از امروز شروع شد.

به بركت مسئولان محترم فرهنگ و هنر اين مملكت ، از كنسرت هاي استاد محروم كه شديم هيچ ، به جاي بليت حداكثر 40 هزار توماني كه در تهران برگزار مي شد  ، الان بايد 250 دلار يا 300 هزار تومن پرداخت كنيم تا بتوانيم در نزديك ترين مكان ! از كنسرت استاد استفاده كنيم.

نزديك ترين مكان يعني  استانبول تركيه .

يك حساب سر انگشتي با هزينه هاي بليت هواپيما و هتل و.... ببينيد چقدر مي شود.

از قديم گفتند ديگه هر كه طاوس خواهد جور هندوستان كشد.

يا هر كه استاد خواهد جور استانبول كشد.

راستي اين رو هم گفتن كه :خلايق هر چه لايق.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 تیر1390ساعت 11:15  توسط کامران حدادی  | 

موسیقی داستان غریبی دارد در این ملک.

غریبانه تر ، سرنوشتی است که برای این هنر ، دراستان خوزستان رقم خورده است.

هر روز ماجرای تازه ای برای موسیقی در این استان اتفاق می افتد.

ماجراهای عجیب انجمن موسیقی خوزستان و رییس سابقش که منجر به تعلیق فعالبت های انجمن  شد، افتضاح جشنواره موسیقی استان با هیات داوری جنجال برانگیز و تصمیم های سلیقه ای در اداره کل ارشاد خوزستان  و مواردی که یادآوری آنها دل را به درد می آورد باعث شده تا اکثر پیش کسوتان موسیقی استان در کنج تنهایی خویش صرفا وقت خود را به آموزش بگذرانند .

همین گوشه گیری میدان را برای تاخت و تازه بر پیکر نحیف موسیقی در استان خوزستان باز کرده است.

چند روز پیش باخبر شدم که فرآیند صدور مجوز برای تاسیس آموزشگاه موسیقی به یکی از اساتیدی !! واگذار شده که تنها شناختش از موسیقی در حد دو ر می فا سل لا سی است و اینکه مثلا سه تار جدا چند سیم دارد.!

در همین جا باید تاکید کنم ، عزیزی که این مهم بر عهده او قرار گرفته بسیار انسان شریف و با شخصیتی هستند .اما بحث بر سر تخصص است .آنهم جایی که قراراست مجوز تاسیس آموزشگاه موسیقی صادر شود.

دوستان به خوبی می دانند ، هر کسی که متقاضی تاسیس آموزشگاه است باید شرایطی داشته باشد که از جمله آنها مدرک تحصیلی مرتبط با موسیقی ، سوابق نوازندگی یا خوانندگی در حد بالا و احیانا توصیه نامه ای از اساتید بزرگ و دانش تئوری است.

حال تصور کنید که فردی با این توانایی باید در محضر کسی درس پس بدهد  که .............

من که متوجه نشدم و نخواهم شد که برداشت آقایان متولی فرهنگ استان خوزستان  از موسیقی چیست که چنین تصمیم های نابجایی برای آن می گیرند.

جدای جای تاسف است.متاسفم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 تیر1390ساعت 19:53  توسط کامران حدادی  | 

يكي از دوستان خوبم به نام آقاي ناصر آريايي نيا كه داراي سابقه و تجربه بالايي در موسيقي هستند به تازگي فعاليت مجدد خود را به عنوان عضو گروه رستاك آغاز كرده است.

البته اين هنرمند خوزستاني كه خود دانش آموخته رشته موسيقي از دانشگاه تهران است از سالها قبل با گروه رستاك همكاري داشته  است .نفر دوم سمت چپ ناصر آريايي نيا

ناصرآريايي نيا  از جمله آن هنرمندان با اخلاق و بي ادعايي است كه عليرغم تخصص و تبحر زياد در ساخت و تنظيم آهنگ و نوازندگي و داشتن سواد موسيقايي بالا بي هيچ تكلفي تمام داشته هاي خود را نيز به ديگران منتقل مي كند.

از ديگر  خصوصيات  و ويژگي هاي جالب توجه وي كه رفتار و منش والايش را نيز به رخ مي كشد ، در قيد و بند نبودن اوست به طوريكه به تازگي براي تداوم و گسترش فعاليت هاي موسيقي خود عطاي كارمندي در اداره كل ارشاد خوزستان را به لقايش بخشيد.(اين از اون كارس كه جدا توي تاريخ موسيقي زياد سراغ نداريم!)

براي اين دوست عزيزم كه فصل نو در زندگي هنري اش گشوده شده  و به دنبال طرحي نو است ، صميمانه آرزوي موفقيت هاي بيشتر دارم.

+ نوشته شده در  شنبه 20 فروردین1390ساعت 14:12  توسط کامران حدادی  | 

محمدرضا شجریان، استاد آواز ایران در پیامی، عید نوروز را به مردم ایران شادباش گفت. 

استاد آواز ایران، در پیامی ویدوئی که ساعاتی قبل از تحویل سال نو منتشر شد، ضمن آرزوی سالی سرشار از نشاط، شادی، تندستی و سرفرازی در پیکار زندگی برای هم‌وطنان‌مان، گفت:
سالی که گذشت کلیه ارتباطات من با شما قطع بود و شایعه در وطن نبودنم دهان‌به‌دهان می‌‌گذشت در حالی که من همچنان در تهران بودم و به ادامه کارهای هنری، آموزش و تحقیقاتی مشغول بودم.

شجریان افزود: افتخار من همیشه این بوده و هست که از تبار مردمانی بوده‌ام که با وجدان بیدار و کنجکاوی ذاتی و هوش سرشار، ارزش‌های سرزمینش را پاسداری کرده و نگه داشته است و از دم طوفان‌‌های ویران‌گر تاریخ، زبان و آداب و ملیت و آئینش را با حماسه صبر و مقاومت نجات بخشیده و با همه گونه‌گونه زبان و آداب و رسوم و فرهنگ جغرافیایی، باز با همدلی و در باهم‌فهمی در کنار هم برادرانه زیسته است و امیدوارم همیشه چنان باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1390ساعت 12:38  توسط کامران حدادی  | 

خبرآنلاین نوشت:
کافی است به اسامی موسیقیدانانی که طی دوره‌های گذشته موفق به کسب عنوان چهره‌های ماندگار شده‌اند نگاهی بیندازیم تا ناهمگونی علیرضا افتخاری را با آنها دریابیم.

شاید اگر قرار بود از میان 50 موسیقیدان برجسته‌ ایرانی نام کسی به عنوان چهره‌ ماندگار اعلام ‌شود، رای پنجاهم هم به علیرضا افتخاری نمی‌رسید، اما پنجشنبه شب در کمال شگفتی به افتخاری لقب چهره‌ی ماندگار اعطا شد. در کنار او  مجید انتظامی هنرمند دیگری بود که به نشان و لقب چهره‌ی ماندگار رسید.

 آنقدر موسیقیدان‌های دیگری که استحقاق کسب این عنوان را داشتند پرشمارند که قاعدتا حالا حالاها نباید نوبت به افتخاری می‌رسید.

در شرایطی که هنرمندان مطرح و زحمت کشیده‌ای چون ، شهرام ناظری، محمدرضا درویشی، احمد ابراهیمی، همایون خرم، هرمز فرهت، حسین علیزاده، احمد پژمان، امین الله رشیدی و ...هنوز این عنوان را دریافت نکرده‌اند، توجیه اعطای این عنوان به افتخاری چیست؟

کافی است به اسامی موسیقیدانانی که طی دوره‌های گذشته موفق به کسب این عنوان شده‌اند نگاهی بیندازید تا ناهمگونی علیرضا افتخاری را با آنها دریابید. هنرمندان بزرگی که هرکدام عمرشان را صرف حیات موسیقی ایران کرده‌اند. چهره‌هایی چون مجید کیانی، حسن کسایی، فریدون ناصری، حسن ریاحی، جلیل شهناز، فرهاد فخرالدینی، علی تجویدی، فرامرز پایور، محمد نوری و مصطفی کمال پورتراب.

واقعا در میان این هنرمندان، جایگاه علیرضا افتخاری کجای ماجراست؟ آن هم کسی که در ماه‌های اخیر، حاشیه‌هایش تیتر یک روزنامه‌ها و مجلات و نقل محافل بود، اما ظاهرا تنها دلیلی اعطای لقب چهره‌ی ماندگار به او را هم باید در همین حواشی جستجو کرد و آن‌را نوعی دلجویی سیاسی دانست. از قضا همین اتفاقات است که شائبه‌ سیاسی بودن چهره‌های ماندگار را تائید می‌کند.

افتخاری خواننده‌ای است بسیار پرکار و نه البته گزیده‌کار. باید به لیست فعالیت‌های علیرضا افتخاری موارد دیگری از جمله دید و بازدید‌های دولتی و نامه‌نگاری‌های گاه و بیگاه را هم اضافه کرد. افتخاری بعد از دیداری که با رئیس جمهور داشت در معرض برخی انتقادات‌ قرار گرفت و به نظر می‌رسد اعطای لقب چهره‌ی ماندگار به او، به همین دلیل و مربوط به همین ماجراها باشد. هرچند حتی اگر افتخاری امسال چه به عنوان چهره‌ ماندگار موسیقی انتخاب نمی‌شد، با نامه‌هایی که نوشت و حرف‌هایی که زد، در حافظه‌ها ماندگار شده بود!

اما حالا تبعات این حرکت دوستان که ناگهان تصمیم گرفتند برای اینکه دل شکسته‌ افتخاری را بند بزنند لقب «چهره‌ ماندگار» به او اعطا کنند، چیست؟ علاقه‌مندم بدانم در کارنامه‌ درخشان استاد چه چیزی چشم آقایان را گرفته که او را شایسته اعطای چنین نشانی دانستند؟

افتخاری که گل سرسبد کارهایش همچنان همان آلبوم «نیلوفرانه» است و شهره به انتشار n آلبوم در سال، چرا باید مستحق گرفتن چنین عنوانی باشد؟ مگر یکی از اهداف -احتمالا ثانویه- همایش چهره‌های ماندگار، الگوسازی نیست؟ با این حساب الگویی که علیرضا افتخاری به خوانندگان نسل جوان می‌دهد، انتشار فورانی آلبوم در هر سال و البته بازخوانی ترانه‌هایی است که پیش از این خوانندگان زن رژیم گذشته آنها را خوانده بودند.

اگر این تفاوت‌ها را کنار بگذاریم، فرق افتخاری با سراج، علیرضا قربانی، سالار عقیلی یا هر خواننده‌ دیگری در چیست؟ اینکه صدای بهتری دارد که استفاده از آن را بلد نیست و به قول بسیاری از استادان موسیقی ایران «قدرش را نمی‌داند»؟ یا اینکه از عهده اجرای یک کنسرت ساده ‌برنمی‌آید؟ حتما 3-4 سال پیش و کنسرت رشت را را یادتان می‌آید؟ کنسرتی که از جمله‌ اولین و آخرین کنسرت‌هایی بود که او در ایران برگزار کرد، اما به دلیل پلی‌بک خواندنش اعتراضات مردم آنقدر بالا گرفت که نه تنها کنسرت لغو شد بلکه حتی چرخ‌های ماشین افتخاری را هم پنچر کردند!

یادم می‌آید بچه که بودیم شاگردهای شیطان و بی‌نظم کلاس را به مدت یک هفته یا مبصر می‌کردند یا مامور بهداشت، تا در این یک هفته آن عادت‌های غلطی که دارند از سرشان بپرد و مثل بقیه‌ بچه‌های کلاس بشوند. اگر اینطور است شاید بشود امید این را داشت که افتخاری-چهره‌ی ماندگار موسیقی ایران- از این به بعد، مثلا هر دو سال یکبار آلبوم منتشر کند یا هر از گاهی کنسرت بدهد، یا از اینها گذشته، حداقل پای دیداری که می‌رود بایستد.

اما مجید انتظامی دیگر موسیقیدانی بود که شب گذشته به عنوان چهره‌ی ماندگار انتخاب شد. او سال‌هاست که به آقای جوایز موسیقی فیلم ایران شهرت دارد. کلی موسیقی فیلم معروف با ملودی‌های ماندگار ساخته که کافی است نام هر کدامشان بیاید تا ملودی‌شان را به یاد بیاوری. از «دستفروش» و «بایسیکل‌ران» گرفته تا «از کرخه‌ تا راین» و «روز واقعه» و «بوی پیراهن یوسف». به هر حال انتظامی کارنامه درخشانی در زمینه ساخت موسیقی فیلم دارد.  بجز موسیقی فیلم، او قطعات آزاد و سمفونی‌های زیادی را هم نوشته که برخی‌شان از جمله سمفونی «ایثار» از آثار ارزشمند موسیقی ایران به حساب می‌آیند. 

با وجود اینکه باید پذیرفت که قرار گرفتن نام مجید انتظامی در لیست اسامی چهره‌های ماندگار اتفاق غریبی نبود، اما اینکه چرا امسال باید به انتظامی این جایزه اهدا شود هم دلایل خاص خودش را دارد.

انتظامی طی سال‌های اخیر، عمرش را وقف ساخت سمفونی‌های سفارشی کرده و سالی چند سمفونی برای دفاع مقدس، انقلاب و از این قبیل نوشته و اجرا می‌کند. او بیش از هر موسیقیدان دیگری طی چند ساله‌ اخیر فعالیت دولتی داشته و در کنار نام آهنگساز دیگری چون شاهین فرهت به عنوان یکی از سمبل‌های موسیقی سفارشی شناخته می‌شود.

درباره‌ی اینکه سفارشی ساختن خوب است یا بد، لازم است یا نه و از اینجور بحث‌های ارزش‌گذارانه صحبت نمی‌کنیم، اما واقعیت را هم نمی‌شود کتمان کرد. به مجید انتظامی بعد از ساخت این سمفونی‌ها، جایزه‌ چهره‌ی ماندگار داده شده، وگرنه انتظامی که در طول این چند سال، موسیقی ویژه‌ای به خصوص در زمینه موسیقی فیلم که تخصص اصلی‌اش است خلق نکرده است. از جمله‌ آخرین موسیقی ‌فیلم‌هایی هم که نوشته باید به فیلم ضعیفی با پسزمینه جنگ اشاره کرد که حتی اجازه‌ اکران را در همین دولت دریافت نکرد. مجید انتظامی همان مجید انتظامی 5-6 سال پیش است با چند سمفونی اضافه! که ظاهرا همین‌ها هم بهانه‌ی اهدای جایزه چهره‌‌ی ماندگار به او شده‌اند.

البته که چه بسیار تفاوت‌ها میان این دو چهره‌ ماندگار موسیقی! انتظامی سال‌هاست با ملودی‌هایش جایش را در دل مردم باز کرده، ماندگار شده و در میان اهالی موسیقی هم از ارج و قرب ویژه‌ای برخوردار است. او به هرحال نه‌تنها در کارش دانش کافی دارد و تحصیلکرده‌ این رشته است بلکه در زمینه هنر خلاقه هم در زمره‌ی خلاق‌ترین و با قریحه‌ترین آهنگسازان ایران به شمار می‌رود.

+ نوشته شده در  شنبه 29 آبان1389ساعت 7:31  توسط کامران حدادی  | 

معاون اول رئيس جمهور در مشهد گفت: از استاد كريم‌خاني تقاضا مي‌كنيم با صداي رضوي خود در مقابل آن صدايي كه از حلقوم بيگانگان برخاست ربنايي براي روزه‌داران رضوي بخواند.
به گزارش فارس، محمدرضا رحيمي معاون اول رئيس جمهور طي سخناني در مراسم اختتاميه هشتمين جشنواره بين‌المللي فرهنگي و هنري امام رضا (ع)‌ كه دوشنبه‌شب در سالن همايش‌هاي بين‌المللي صداوسيماي مشهد برگزار شد با اشاره به مولودي‌خواني استاد كريم‌خاني گفت: اين صدا، صداي رضوي است كه از اين استاد تقاضا مي‌كنيم در مقابل آن صداي بشري كه از حلقوم بيگانگان برخواست ربنايي را براي روزه‌داران رضوي بخواند.

معاون اول رئيس جمهور همچنين تصريح كرد: از استاد كريم‌خاني درخواست مي‌كنم صلوات خاص امام رضا (ع) را به طريق زيبا و با آن صداي خوب خود بخواند تا از هواپيما‌هايي كه زائران حضرت را جابجا مي‌كنند بخواهيم به محض ورود به فضاي مشهد اين صدا را پخش كنند.

رحيمي ادامه داد: استاد كريم‌خاني همچنين مرحمت كرده و در كنار اذان مرحوم مؤذن‌زاده اردبيلي اذان جاودانه ديگري نيز بخواند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مهر1389ساعت 7:55  توسط کامران حدادی  | 

بعد از ماجرای ابزار علاقه علیرضا افتخاری به رییس جمهور و حاشیه هایی که این دیدار برای افتخاری داشت ، هرازگاهی خبری  و اظهار نظری از ایشان درباره چرایی درست شدن این حاشیه ها و مواضع عجیب و غریب وی در باره استاد شجریان در خبرگزاریها درج می شود.

به عنوان کسی که گاهی با سایت ها و نشریات برای تهیه خبر و گزارش همکاری دارد و به اصطلاح از دور دستی بر آتش دارد می دانم که رسانه ها کمی پیاز داغ این آش را زیاد می کنند و گرنه مطمئن هستم علیرضا افتخاری این قدر اصالت دارد که به حرمت استاد شاگردی هم که شده اهانتی نسبت به استاد شجریان روا ندارد.

برای اینکه خودتان در باره شانتاژ رسانه ها قضاوت کنید بخش هایی از سخنان اخیر آقای افتخاری را درج می کنم .

  سایت فرارو به نقل از روزنامه وطن امروز :

این استاد اواز گفت: «كسي حق ندارد بگويد اثر من از رسانه ملي پخش نشود. اگر كسي مايل به پخش اثرش نيست، خودش در يكي از شبكه‌هاي تلويزيون رو در رو به مردم بگويد كه دوست ندارد اثرش را مردم بشنوند.»

 

 شبکه خبر دانشجویی ثارالله :

  علیرضا افتخاری درباره خواندن "ربنّا" اظهار داشت: خواندن «ربنّا» خیلی سخت نیست. خواندن یک سری از کارهای ما از «ربنّا» مشکل تر است. ولی برای احترام باید کمی صبر کرد تا بعد از مدتی -یک ماه، دو ماه، یک سال- اگر عمری باشد، دوباره یک ربنّای دیگر ضبط شود.
‌وی با بیان اینکه من که از خدامه که ربنّا را بخوانم به نشریه پیک سبز گفت: الان دعواست. وسط دعوا هم نمی‌شود نرخ تعیین کرد. با گذشت از این ایام این کار را انجام خواهم داد.

 

 خبرآنلاین

خواننده مشهور کشورمان در یادداشتی با اشاره به اینکه خواندن قطعه «ربنا» نیاز به تسلط بر قرآن دارد، گفت: برای خواندن «ربنا» باید قاری قرآن بود تا «ربنا» را آنچنان که شایسته است، خواند که این کار را آقای شجریان به بهترین نحو انجام داده است.

وی همچنین تاکید کرده است: بارها گفته‌ام اگر اشعار فارسی با معنا و مضمون « ربنا» گفته شود با جان و دل برای هموطنان و همه مردم جهان می خوانم. اما چرا در کاری که نمی دانم و بلد نیستم باید دخالتی داشته باشم؟

افتخاری درباره پخش نشدن این قطعه محبوب از رسانه ملی نیز نوشت: آیاتی که آقای شجریان خوانده‌اند سالهاست در تاروپود زندگی مردم ریشه دوانده و صداوسیما نیز بهتر است به جای جایگزینی، «اولین نسخه و نسخه اول» را پخش کند.

 

والله به هر کسی که بگویید، همین کلمه و همین نام را می‌برد. من صدای استاد شجریان را هم می‌پسندم و هم گوش می‌کنم. هم صدایش را دوست دارم و هم شخصیتش را دوست دارم. این را هم بگویم که آدم با معرفتی است. چون من از سال ۶۰ ایشان را می‌شناسم. از سال ۶۰ که توی تهران، در خانه‌ی هیچ‌کس به‌روی من باز نبود ـ حتی اصفهانی‌هایی که مقیم مرکز بودند و در تهران زندگی می‌کردند ـ تنها کسی که در خانه‌اش به‌روی من باز بود، محمدرضا شجریان بود. عشق من از همان‌جا درگرفت؛ وگرنه من اصلاً نمی‌خواستم خواننده بشوم. اصلاً نمی‌خواستم بیایم تهران. این‌ها در اثر تشویق‌های محمدرضا شجریان بود. این هم که می‌بینید من گاهی آواز نمی‌خوانم، می‌بینم شجریان می‌خواند و خوب هم می‌خواند. من شجریان را خیلی دوست دارم و خیلی خوشحالم که خواننده‌ای بین اساتید هست به‌نام محمدرضا شجریان. شاید چند سال هم هست که ایشان را ندیدم و نمی‌خواهم خدای‌ناکرده مدح کسی را هم بگویم؛ ولی انسان بسیار خوبی است.

 

فکر کنم تا همین جای کار کافی است.

خودتان هم در گوگل سرچ کنید کلی مطلب متناقض خواهید دید.

فقط یک مطلب را یادآوری کنم که هیچ مطلب منفی  از قول استاد شجریان درباره افتخاری مشاهده نخواهبد کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مهر1389ساعت 7:46  توسط کامران حدادی  | 

 

در ميان سايت هاي مختلف مطلبي توجهم را جلب كرد كه بسيار جالب و در نوع خودش خواندني مي نمود.

با اينكه اهل كپي كردن نيستم دريغم آمد كه ديگران اين مطلب را نخوانند.

 خاطرم هست چندسال پیش در یک سفر یک هفته به مشهد و هنگامی که درشبانه‌های تنهایی فارغ از گرما و شلوغی روز به جانب حرم می‌رفتم با جوانی آشنا شدم که به دنبال حرم می‌گشت، قضا خواست که ما باهم هم‌مسیر شویم، اسمش «محمد رضا» بود. سنش به سی نمی‌رسید و ظاهرش شباهتی به مردمان عادی نداشت. از سرکنجاوی سراغ ملیت و تبارش را پرسیدم. او نیز انگار از خدا خواسته بود تا کسی را برایش مهبا کند که گوش شنوایش باشد. حدسم درست بود ایرانی نبود. او از روسیان بود که از جانب ترکمنستان به ایران آمده بودند. قصه مسلمان شدنش را که شنیدم احساس غرور کردم. او میگفت هنگامی که به قصد دیدن آثار باقی مانده از تمدن عظیم ایران باستان با دوستانش به ایران آمده بود.   و تخت جمشید را نیز دیده بود. گویا آخرین روز اقامتشان به ماه رمضان خورده بود و قرار بود که روز اول ماه رمضان از ایران بروند. اما ...
در روز آخر سفر این مسافر شنیدن مثنوی معروف افشاری و بیشتر از آن نوای داوودی ربنا پای او را در مشهد قفل می‌کند و قید برگشتن به روسیه را می‌زند. و پس از دیدن شجریان و گریستن در آغوش وی و سفری به مکه به آئین اسلام در می‌آید. و مشهد را از آنسو دوستداشت که ...
وقتی به اینجای حرفش رسید ما نزدیک حرم شدیم. میخائیل (محمدرضا) که با زبان انگلیسی دست و پا شکسته‌ من به سختی منظورش را به من می‌فهماند به من گفت: من مسلمان شدنم را مدیون شجریان هستم و هم‌از اینرو نام خود را محمد رضا گذاردم، بسیار کسان را می‌شناسم که شنیدن این نوا در عمق وجودشان تاثیر گذاشته و به هنر اسلامی علاقه‌مند شده‌اند.

لينك اصلي مطلب

 http://hooliganboy.blogspot.com/2010/09/blog-post_25.html

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مهر1389ساعت 10:53  توسط کامران حدادی  | 

مصاحبه اخير استاد محمد رضا شجريان با بي بي سي فارسي حاوي نكات قابل توجهي بود.

استاد كه تا قبل از اين ، انجام يك مصاحبه اختصاصي با او آرزوي هر رسانه اي بود اين بار از زواياي مختلف به زندگي هنري و شخصي و بيان افكار و عقايدش در رسانه هاي مختلف مي پردازد.

مصاحبه هايي كه فارغ از اظهار نظرهاي سياسي استاد، واكنش هايي نسبت به سخنان وي درباره موسيقي و آينده آواز به دنبال داشته است .

استاد شجريان در قسمتي از مصاحبه اش با بي بي سي فارسي اشاره مي كند كه تا مدتي قبل درباره آواز نگراني هايي داشتم اما اكنون ديگر هيچ نگراني ندارمظفر شفيعي از شاگردان استاد شجريانم و خيالم راحت شده است !

اشاره استاد به همين كارگاه آوازي  بود كه دو سه سالي است تشكيل شده و استاد در اين كارگاه به هنرجويان ، آواز تدريس مي كند.

در نهايت احترام به استاد شجريان كه اكنون بر بلنداي موسيقي ايران ايستاده و تلاش او براي شناساندن موسيقي ايراني به جهان بر كسي پوشيده نيست ، فكر مي كنم يكي از عجیب ترین  و غیرمنتظره ترین  اظهارنظرهاي ايشان در چند سال اخير همين اظهاري باشد كه ذكر آن رفت .

همه هنرمندان ، هنر دوستان و علاقه مندان استاد و هنر آواز مي دانند كه ايشان در دوران فعاليت هنري خود 5 شاگرد را تا پايان دوره هاي عالي آواز ، آموزمحسن كرامتي از شاگردان استاد شجريانش داده كه هر كدام از ايشان اكنون هنرمندان صاحب نام و بزرگي در آواز هستند.

آقايان شفيعي ، جهاندار، كرامتي ، نوربخش ، رفعتي  كه بيش از 15 سال خدمت استاد به فراگيري آواز مشغول بوده اند و در اين ميان همچنين مي توان به كساني چون آقايان افتخاري ، سراج ، بيژن كامكار، شهرام ناظري ، مرحوم بسطامي و خانم مهرعلي و... اشاره كرد كه به صورت موردي و جسته وگريخته رديف هاي آوازي را خدمت استاد شجريان گذرانده اند.

حال چه شده كه ايشان با چشم پوشي از سابقه چندين ساله و عمري فعاليت هنري اين هنرمندان ، زحمات و تلاش هاي شبانه روزي و طاقت فرسايشحميدرضا نوربخش از شاگردان استاد شجريانان را ناديده گرفته و با چشم دوختن به چند نفر هنرجويي كه به تازگي افتخار شاگردي استاد را كسب كرده اند خيال خود را از بابت آينده آواز راحت مي بيند واقعا جاي تامل دارد.

اگر توجه داشته باشيم كه كلاسهاي استاد در اين  دوره و براي اين هنرجويان جديد تنها سالي 5 يا 6 جلسه  و شيوه تدريس هم گروهي و تنها از روي سي دي و نوار كاست هاي از قبل خوانده شده استاد مي باشد موضوع جالب تر هم خواهد شد.

لازم مي دانم كه به صراحت اعلام نمايم كه به هيچ وجه منكر استعداد و توانايي هنرجويان جديد استاد شجريان نبوده و نيستم و حتما ويژگي هاي بارز اين افراد در زمينه آواز باعث شده تا شاخص ترين چهره موسيقي ايران عليرغم مشغله هاي فراوان و آن در سن به قول خودشان بازنشستگي به آموزش اين افراد ترغيب قاسم رفعتي از شاگردان استد شجريانشود.

اما هيچ كدام از اينها دليل كافي براي ناديده گرفتن حقوق شاگردان قديمي استاد كه اكنون خود استاداني مجرب بوده و بسياري از هنرجويان كارگاه نيز شاگردان آنها بوده و هستند نمي باشد.

به ياد بياوريم كه در سالهاي خانه نشيني استاد و در شرايط سخت تحريم موسيقي و در دوره اي كه اميدي به اجراي موسيقي نمي رفت ، شاگردان قديمي استاد با عشق و انگيزه بالا چندين سال از عمر خود را صرف يادگيري آواز كردند . حتي برخي از ايشان به توصيه استاد تا سال هاي سال از اجراهاي عمومي و كنسرت چشم پوشي نمودند.علي جهاندار از شاگردان استاد شجريان

سخن در اين رابطه به درازا خواهد كشيد و من هم قصد ندارم وارد حاشيه هاي استاد و شاگردان قديمي ايشان  بشوم .اما فكر مي كنم استاد مي توانست با توضيح بيشتر در باره اينكه در اين كارگاه آواز استعدادهايي را ديده كه در صورت تلاش و پشتكار مي توانند حرفي در آينده موسيقي آوازي داشته باشند ، به گونه اي اظهار نظر كند كه تبعاتي به دنبال نداشته باشد.

تبعاتي كه حداقل هاي آن نارضايتي شاگردان قديمي استاد و غرور كاذب بعضي از هنرجويان جديد بوده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مرداد1389ساعت 9:53  توسط کامران حدادی  | 

چند روز پیش داشتم مرحوم مجله ایران دخت که در دوران حیاتش حسابی پروبال گرفته بود را می خواندم مصاحبه از علیرضا افتخاری در آن دیدم که نظراتی درباره استاد شجریان در آن مصاحبه ارائه کرده بود.

خواندنش خالی از لطف نیست.

والله به هر کسی که بگویید، همین کلمه و همین نام را می‌برد. من صدای استاد شجریان را هم می‌پسندم و هم گوش می‌کنم. هم صدایش را دوست دارم و هم شخصیتش را دوست دارم. این را هم بگویم که آدم با معرفتی است. چون من از سال ۶۰ ایشان را می‌شناسم. از سال ۶۰ که توی تهران، در خانه‌ی هیچ‌کس به‌روی من باز نبود ـ حتی اصفهانی‌هایی که مقیم مرکز بودند و در تهران زندگی می‌کردند ـ تنها کسی که در خانه‌اش به‌روی من باز بود، محمدرضا شجریان بود. عشق من از همان‌جا درگرفت؛ وگرنه من اصلاً نمی‌خواستم خواننده بشوم. اصلاً نمی‌خواستم بیایم تهران. این‌ها در اثر تشویق‌های محمدرضا شجریان بود. این هم که می‌بینید من گاهی آواز نمی‌خوانم، می‌بینم شجریان می‌خواند و خوب هم می‌خواند. من شجریان را خیلی دوست دارم و خیلی خوشحالم که خواننده‌ای بین اساتید هست به‌نام محمدرضا شجریان. شاید چند سال هم هست که ایشان را ندیدم و نمی‌خواهم خدای‌ناکرده مدح کسی را هم بگویم؛ ولی انسان بسیار خوبی است.


من یک آوازی خوانده بودم قدیم با نی استاد محمد موسوی. یکی از دوستان می‌گفت آقای محمدرضا شجریان تا ۴ صبح این آواز را می‌شنیدند. آواز هم این بود که «رفیق مهربان و یار همدم / همه‌کس دوست می‌دارند و من هم» غزل سعدی بود و ایشان تا ۴ صبح گوش می‌کردند و تحت تأثیر قرار گرفته بودند. هر چه هم به آقای موسوی گفته بودند این کیه، او هم نمی‌گفت! حالا هم اگر یک روز به من بگویند این سبک را نخوان؛ گوش می‌کنم. صادقانه می‌گویم. چون آوازهای خوبی خوانده، من هم می‌نشینم گوش می‌کنم. می‌گویم مسئله‌ای نیست، آوازش را شما بخوانید؛ تصنیفش را من می‌خوانم. چه ایرادی دارد؟


این جوان‌هایی که این سال‌ها کار آواز می‌کنند، همگی‌شان ماشاالله خوب می‌خوانند و خدا را شکر همگی هم موفق‌اند؛ اما نمی‌روند خودشان را پیدا کنند. چون همه عاشق شجریان‌اند. خب ایشان هم یک آنی دارند که هر کس رفت خدمت‌شان، مثل خودشان می‌شود. یعنی از آن به بعد می‌خواهد عین آقای شجریان بخواند. البته هنوز مثل من کسی نیامده (با خنده)! اگر می‌آمد من را اذیت می‌کرد. مشابه آقای ناظری آمده، مشابه آقای شجریان چند تا آمدند؛ اما هنوز حس افتخاری را کسی نتوانسته بگوید. چون صدای من لب تیغ است. نه این طرفی، نه آن طرفی. من از یک‌جایی می‌خوانم که هر جوری بخواهی تقلیدش کنی، می‌گویی نه! این توی جاده نیست. لب دره است. از لب دره حرکت می‌کند این صدای من! باور کنید به گونه‌ای تو جاده نیست که بتوانی تقلیدش کنی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 تیر1389ساعت 8:3  توسط کامران حدادی  | 

چه حال بدی دست می دهد که بعد از یک روز کاری پرمشغله اولین خبری که در اینترنت بخوانی درگذشت استاد پایور باشد.

خبر بد پشت خبر بد.

هنوز داغ استاد مشکاتیان بر دلمان است که خبر استاد پایور را می دهند.

استاد پایور حق بزرگی بر گردن موسیقی سنتی دارد که با قلم ناتوان قابل ذکر نیست .این قدر حالم بد شد از این خبر که هیچ مطلبی نمی توانم بنویسم.

به همه دوستداران هنر و ایشان تسلیت می گویم.

روحش شاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 7:50  توسط کامران حدادی  | 

از آنجائیکه یکی از بارزترین صفات ما ایرانیان ، مرده پرستی است ، همین اصل باعث شد تا با درگذشت مرحوم مشکاتیان سیل اشک ها روان شود و هر کس به فراخور حال و موقعیت خود ، از ایشان یادی کند.

هنرمندان ، هنردوستان ، دوستان دور و نزدیک ، وبلاگ نویسان ، روزنامه نگاران و خلاصه هر کسی اگر حتی یک بار هم ایشان را از نزدیک دیده بود یا درباره اش شنیده بود شروع کرد به گفتن  و نوشتن.

حرکتهای خوبی هم شروع شد که یاد ایشان گرامی داشته شود.

در این میان و در همهمه بحثها و مطالب ، موردی که استاد درویشی درباره قتل مرحوم مشکاتیان به آن اشاره کرد بسیار قابل تامل بود.

محمد رضا درویشی در سخنان کوتاهی بر سر جنازه مشکاتیان گفت "پرویز مشكاتيان نمرد، او به قتل رسيد و نه به‌دست يک شخص، بلكه توسط شرايط ناجوانمردانه‌ی فرهنگی كه چند نسل در كشور ما حاكم بوده است".

این مطلب دربسیاری از وبلاگها و سایتها و دیگر مطالب مربوط به مرحوم مشکاتیان منعکس شد.

عده ای هم به کالبد شکافی مناسبات استاد شجریان با مرحوم مشکاتیان پرداختند.

در این میان اتهامات سنگینی به استاد شجریان وارد شد که یکی از آنها اتهام برای بایکوت مرحوم مشکاتیان با عدم اجازه به شاگردان آواز، برای همکاری با مرحوم مشکاتیان بود.

به هرحال استاد شجریان هم که پدر بزرگ فرزندان مرحوم مشکاتیان محسوب می شود در مراسم وی ، اشک ریخت و با عقده ای به گلو خواند.

شخصاً و به عنوان کسی که تنها ساعاتی را با مرحوم مشکاتیان در اهواز دیدار داشتم ، از این نوع برخوردها آنهم در روزی که دیگر برای تنهایی مشکاتیان کاری نمی شود انجام داد بسیار ناخشنود هستم .

مطمئن هستم همین کسانی که امروز شجریان را متهم می کنند ، دنبال شاگردان او می گردند تا سرنخی درباره تهمت هایشان بیابند ، سهمشان در مرگ مرحوم مشکاتیان به اندازه همان کسانی است که استاد درویشی از ایشان یاد کرد.

این حجم مطالب که درباره مرحوم نگارش شد اگر در زمان حیاتش نشر می یافت ، ایشان هم این قدر منزوی نمی شد.

باز هم مطمئن باشید همین کسانی که به اختلافات قدیمی دامن می زنند ،فردا برای شجریان که هم ضجه می زنند و گریبان می درند و دنبال متهمی دیگر می گردند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 10:42  توسط کامران حدادی  | 

در گذشت استاد پرویز مشکاتیان را تسلیت می گویم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 8:21  توسط کامران حدادی  | 

من جدا گریه کنان .. ابر جدا ...عنوان اثر جدیدی در موسیقی سنتی است که استاد مظفر شفیعی خوانندگی آنرا به عهده داشته است.اثر جدید استاد شفیعی

استاد شفیعی از آن دسته هنرمندانی است که هیچگاه ازهنر موسیقی برای نیل به اهداف مادی استفاده نکرده است وگرنه همان 16 سال شاگردی پیوسته نزد استاد شجریان ، سوای استفاده از محضر استاد مهرتاش برای ارائه دست کم سالی یکی دو اثر کفایت می کرد.

هر چند که امروزه نورسیده هایی در عرصه موسیقی حاضرند میلیونها تومان هزینه کنند تا یک اثر به نام آنها به بازار موسیقی وارد شود.

یکی دیگر از وجوه تمایز آقای شفیعی در کار خوانندگی این است که علیرغم آشنایی 30 ساله با استاد شجریان که بیش از نیمی از این مدت را به شاگردی ایشان گذرانده ، دارای سبک مخصوص به خود و مستقل از موسیقی آوازی استادشجریان است .همچنین وی با پیگری و تداوم در بررسی آثار آوازی قدما و مکاتب آوازی توانسته است برخلاف دیگر شاگردان استاد شجریان ، اتهام طفیلی بودن را از خود رفع کند.

استاد شفیعی علاوه بر این اثر ، کنسرتهای موفقی نیز در داخل و خارج از کشور داشته و بیشتر وقت خود را به آموزش شاگردان می گذراند .

بهرحال اثر حاضر که به صورت سی دی در دسترس علاقه مندان موسیقی سنتی قرار گرفته ، حاصل کنسرت موفق ایشان با گروه ماهریز است که نوازندگان آن از جوانان خوش آیته موسیقی محسوب می شوند.

این گروه هم فارغ از هیاهوهای تبلیغاتی از سال 81 کار خودشان را آغاز کرده اند.

قطعات اجرا شده درکار مشترک آقای شفیعی و گروه ماهریز شامل 7 قطعه است که هرکدام از 7 نفر اعضاء آن کار تکنوازی  وآهنگسازی قطعات را به عهده داشته اند.

به نقل از بروشور این اثر ، شاید مناسب ترین تعریف از گروه ماهریز ، تعریف پازلی باشد که هر قطعه از آن علاوه بر شخصیت مستقل و کالبدی واحد و حفظ فردیتش ، خود کامل کننده کل اثر است .

در هر صورت شنیدن این اثر را دوستان هنرمند و خصوصاً علاقه مندان آواز و آنها که به دنبال صداهای تازه هستند توصیه می کنم.

 قصد داشتم قسمتی از آن را در سایت قر ار دهم اما فکر کردم شاید صاحبان حقوق مادی و معنوی آن راضی نباشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 10:2  توسط کامران حدادی  | 

"جنجال سازهای شجریان" تیتر روز نامه وطن امروز است که مطلبی درباره اختلاف نظر چند نفر از نوازندگان و سازسازها را در شماره 21 مرداد ماه خود درج کرده است .

در مطلب مذکور که اتفاقاً مغرضانه و هدفنمند برای تخریب شجریان تنظیم شده ، با جلال ذوالفنون ، رضا عبادی، اردوان کامکار ،یوسف پوریا و محمدرضا ژاله مصاحبه هایی انجام شده است که دراین میان بیشترین خوراک روزنامه را جلال ذوالفنون و با گفتن جمله " سازهای شجریان مزخرف است " تدارک دیده  است.

ذوالفنون ادعا کرده است که ،"کارهای شجریان فاقد نوآوری است".

درجای دیگری هم اظهار نظر عجیب و غریبی کرده و می گوید ، "حرف زدن ایشان (شجریان) درباره ساز مثل این است که من بیایم جلوی یک متخصص کامپیوتر از کامپیوتر صحبت کنم ، دفاع هم بکنم .این حماقت است.به نظر من سازهای او بسیار مزخرف است "!

باور کنید به عنوان یک روزنامه نگار هیچ وقت به  خود اجازه  نخواهم داد تا چنین ادبیات سخیفی حتی از بزرگترین مردان روزگار از قلمم جاری شود.

هنوز هم تصور اینکه جلال ذوالفنون این قدر ناشیانه سخن رانده باشد مشکل است.

چرا که اندک تحقیق در نوع آثار محمدرضا شجریان مشخص می کند که وی حتی در جزیی ترین انواع آثارش نیز  تا چه حد مکلف به نو آوری است.

ضمن اینکه در دورانی که اکثر آواز خوانها درگیر طول زمان چهچه زدن بودند و موسیقی آنچنانی اجرا می کردند ، این شجریان بود که طفیل بنان و قوامی با رو کردن به شعر نو حرکت نوینی را هم پایه گذاری کرد.

پرکن پیاله را با شعری از مرحوم مشیری و نوای ویلون مرحوم بدیعی و تنظیم فریدون شهبازیان از جمله این آثار است که بعدها با داروک محمد رضا لطفی ادامه یافت و در عصر حاضر هم آثاری با علیزاده و کلهر که نیازی به یادآوری مجدد نیست .

سوای آثار شجریان که به وضوح و از نوع آهنگ و اشعار می توان رنگ  و بوی ابداع را از آنها شنید ، به شخصه و به عنوان یک خواننده که بیشتر از 20 سال با آثار او زندگی کرده ام ، تاکنون یک درآمد مشابه مثلاً در دهها دستگاه شوری که خوانده  است ، نشنیده ام .

حال باید دید که نوآوری از منظر جلال ذوالفنون چیست؟

آیا سه تار را در گیتار قرار دادن و اجرای موسیقی پاپ با ساز سنتی  نو آور ی است ؟

درباره بخش دیگر اظهارات عجیب جلال ذوالفنون که به تخصص کامپیوتر و ....اشاره کرده ، باید این سوال را پاسخ داد که آیا 50 سال سابقه در نوازندگی سنتور و دیگر سازها توسط شجریان که در بعضی از آثار خصوصی وی قابل شنیدن است ، برای اثبات نوازندگی او کافی نیست؟

آیا بهره گیری از دانش ساز سازی استاد قنبری مهر برای بهبود کیفیت سنتور و نیم قرن تجربه در ساختن سنتور برای اثبات سابقه شجریان در ساز سازی کافی نیست؟

آیا کسی در ایران سراغ دارید که بیشتر از شجریان به صوت موسیقیایی آشنایی داشته باشد؟

آیا کسی در ایران سراغ دارید که بیشتر از شجریان اجرای صحنه ای د اشته باشد؟

اینکه ذوالفنون سازی سازی شجریان را به"سخن گفتن درباره کامپیوتر در جلوی متخصص کامییوتر " تشبیه کرده و آنرا "حماقت " می خواند ، بسیار نسنجیده و از روی بی فکری است .

چون شجریان در خصوص موضوعی اظهار نظر وتحقیق کرده که به آن آشنایی  دارد و نتیجه تحقیقات او ساز است که دقیقاً با تخصص شجریان به عنوان یک موسیقی دان پیشکسوت که عمری صدای سازهای بزرگان موسیقی را شنیده  در ارتباط است .

در این جا لازم به یادآوری است که من به هیچ وجه قصد دفاع از ساز سازی شجریان را ندارم و اصولاً در جایگاهی هم نیست که درباره ساز سازی یا صدای سازهای او اظهار نظری تخصصی کنم ، اما روی سخن من با جلال ذوالفنون و امثال وی است که با این همه سابقه در موسیقی به اندازه جایگاه بالایی که دارند سخنرانی نکرده و بی توجه به اصول اخلاقی حرمت شکنی می کنند.

بهتر بود ذوالفنون یکی از سازهای شجریان را دست می گرفت و در حضور رسانه ها با آن نوازندگی می کردو سپس نقاط ضعف و قوت آنرا بر می شمرد که به یقین شجریان هم از این موضوع اسقبال می کرد.

به نظر من ذوالفنون حتی به حرمت آن اجرای خصوصی در دی ماه 57 که با شجریان و محمد موسوی و عیلزاده داشت نباید اجازه می داد تا سخنانش دستمایه چند نشریه جهت دار شود و نقطه تیره ای نیز در کارنامه موسیقی اش ثبت شود.

در پایان ذکر این نکته را ضروری می دانم که بر عکس نظر ذوالفنون که خودشان فقط سه تار نواخته اند، سازساز برجسته ای چون محمدرضا ژاله معتقد است که "سازهای شجریان عناصر لحن و صدای منحصر به فرد را که از خصوصیات ابداع و نوآوری است رعایت کرده و توانسته است به بهترین شکل آنرا ارائه کند".وی تاکید کرده که " هیچ اشکالی ندارد که شجریان سازهایش را در یکی دو کنسرت امتحان کند تا نواقص کار دستش بیاید."

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 9:39  توسط کامران حدادی  | 

هر چند که هنرمند باید در همه عرصه های اجتماعی با مردم همراه باشد و در واقع این مردم هستند که به کار هنرمند شخصیت می دهند.

اما به عنوان نظر شخصی حرکت استاد شجریان را با همه احترامی که برای ایشان قائل هستم در جریانات اخیر در شان این هنرمند جهانی نمی د انم.

تعجب می کنم استاد که برای انتخاب یک شعر و غزل مناسب در کنسرتهایشان چند ماه وقت  صرف می کنند ، این طور بی محابا اظهارنظرهایی کنند که وجه هنری ایشان را دستمایه هتاکی چند هنرنشناس قرار دهد.

یکی از دوستانم از قول استاد عالم و فیلسوف ، مرحوم علامه جعفری نقل می کرد :

استاد علامه جعفری درباره سوال شیعه یا سنی بودن شعرایی چون مولانا یا حافظ معتقد بود اصلا ایشان به گونه ای رفتار کرده اند که ما در هیچ دوره تاریخی نمی توانیم قضاوت درستی دراین باره داشته باشیم .( همه جهان اصرار دارند که ایشان را متعلق به خود بدانند.اگر دقت کنید ترکها و افغانها و حتی یکی دو تا کشور عربی معتقدند مولوی متعلق به آنها است ).

به نظر من هنرمندی مثل استاد شجریان و امثال ایشان که دارای اعتبار جهانی هستند باید طوری رفتار کنند که همیشه مشی مستقل داشته باشند و در واقع هنرمند باید جهان شمول باشد و متعلق به همه آحاد جامعه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 8:15  توسط کامران حدادی  | 

در میان خانواده های موسیقی در ایران ، خانواده ناصح پور را می توان یکی از موفق ترین ها بر شمرد.

اگر فاکتورهای اخلاقی و حرفه ای را از شاخص های پیشرفت در موسیقی فرض کنیم ، این خانواده همه این شرایط را دارا می باشند.

استاد ناصح پور که معرف حضور همه هنرمندان و هنردوستان خصوصاً خوانندگان هستند.استاد ناصح پور

موسیقی دانهای بسیاری در مکتب درس ایشان آموزش دیده اند که هرکدام از آنها اکنون جایگاه ویژه ای در موسیقی ایران دارند.

استاد پرکارترین مدرس موسیقی نیز هستند که معروف است بیش از ۴۰۰۰ هزار شاگرد داشته اند که از جمله آنها می توان از آقای صدیق تعریف، محمد ملاآقایی و ...نام برد.

استاد ناصح پور که به اعتقاد من حق مطلب در موسیقی درباره ایشان ادا نشده ، از معدود هنرمندانی است که هیچگاه از موسیقی به عنوان پله برای رسیدن به خواسته های مادی استفاده نکرده است.

وی علیرغم د انش موسیقیایی بالا ، احاطه به تاریخ موسیقی ، تسلط بر موسیقی قدما و افتخار شاگردی مستقیم استادان بزرگی چون مرحوم دوامی در سالیان دور ، تمام هم و غم خود را صرف اشاعه موسیقی با در نظر گرفتن وجوه اخلاقی آن کرده است .

خوشبختانه 3 فرزند پسر ایشان هم نشان از پدر دارند .

آقایان پیمان ، پرهام و پویان علاوه بر شاگردی بزرگان موسیقی  دارای تحصیلات علمی  بالا هستند سه فرزند استاد ناصح پور هستند.ناصح پورها

یک جستجوی ساده در گوگل با اسامی این هنرمندان نشان خواهد داد که ایشان تا چه در موسیقی پیشرفت داشته و تلاش کرده اند.

کنسرتهای متعدد با گروههای معتبر خارجی، سمینارهای تخصصی در شهرهای اروپا ، اجراهای اختصاصی با هنرمندان مطرح اروپا، راه اندازی سایتهای چند زبانه درباره موسیقی ، تسلط به نواختن چند ساز، و.... در کنار اخلاق مداری از آنها موسیقی دانهای حرفه ای در معنای واقعی کلمه ساخته است.

به عنوان کمترین بنده هنر معتقدم حق این خانواده  در موسیقی سنتی ادا نشده است.هر چند که بعید می دانم  آنها حقی برای خود قایل باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 8:7  توسط کامران حدادی  | 

در خبرهای انگلیسی دیگر سایتهای موسیقی خواندم که استاد مظفر شفیعی و محمد معتمدی در جشنواره موسیقی باکو مقام کسب کرده اند.

 متاسفانه رویداد هنری با این اهمیت که در آن دو هنرمند کشورمان افتخار برای این سرزمین آفریده اند  مثل خود موسیقی مورد بی مهری قرار گرفت.

این همه اخبار و نوشته های سطحی و نازل در سایتهای و نشریات جور وا جور و رنگارنگ هر لحظه کار می شود اما کسی نمی داند مثلا در حال حاضر استاد نصرالله ناصح پور کجاست و چه می کند یا آقای شفیعی در آذربایجان چه خوانده که دیپلم افتخار گرفته است .استادمظفر شفیعی و کسب دیپلم افتخار جشنواره باکو

به عنوان یک فعال مطبوعاتی به همه همکاران عزیزم خصوصا پایتخت نشینان محترم صمیمانه تسلیت می گویم و به دوستداران هنر هم توصیه می کنم برای اینکه از قافله عقب نمانند یکی دو زبان خارجی یاد بگیرند.چون مثل اینکه اخبار هنری ما برای اجنبی ها بیشتر اهمیت دارند و آنها هم در این زمینه به روز هستند.

این هم لینک اخبار                            http://mugam.az/Performers.html

 http://www.opera-lyon.com/fileadmin/documents/pdf/iran_modele.pdf

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 9:30  توسط کامران حدادی  | 

فعالیتهای اخیر استاد شجریان با گروه درخشانی واکنش های مختلفی در میان اهالی هنر وموسیقی وعلاقه مندان ایشان داشته است.گروهی معتقد هستند که این گروه در حد و اندازه استاد نبوده و نیست .حتی یکی دو نفری هم که از نزدیکان استاد محسوب می شوند از تصمیم واعتماد بی اندازه استاد شجریان به آقای درخشانی متعجب بودند.

من از دوستان عزیز و همراه این وبلاگ تقاضا دارم نظر خودشون را در این باره در همین قسمت نظرات بیان کنند.چون در حال تهیه گزارشی در این باره هستم که حتما از نظرات شما به نام خودتان در آن استفاده خواهم کرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 12:31  توسط کامران حدادی  | 

اقدام بی سابقه و مثال زدنی استاد شجریان در برگزاری کارگاه آواز و استعداد یابی جوانان جویای ظرائف و رموز آواز خوانی هر چند که با کاستی و ایرادهای زیادی همراه بود ، اما محاسن این رویداد هنری بیش از معایبش جلوه می نمود.

از همان روز اولی که از تصمیم استاد برای برگزاری چنین برنامه ای مطلع شدم ، همواره سوالات بی شماری درباره چند و چون برگزاری این کارگاه ، نحوه حضور و معیارهای گزینش هنرجویان ، چگونگی تدرس استاد و اداره کلاسها با توجه به مشلغه ایشان و سرانجام این کارگاه و هنرجویانش ذهنم را به خود مشغول کرده بود.

نیم نگاهی به مطالبی که در این موضوع نگاشتم نیز گواه این مدعاست که همیشه سعی داشته ام تا با بیان نقاط ضعف این کارگاه ، زمینه برای پربار تر شدن آن فراهم آید.

جالب اینکه چند مورد از این نکته ها نیز در جراید منعکس شد تا جائیکه خود استاد نیز از برخی پیشنهادهای مطرح شده به طریقی مطلع شدند.

اکنون مسئله جدیدی طرح شده که شنیدن آن آه حسرت برلبان بسیاری از هنرجویان و علاقه مندان که آرزویشان تنها "دمی با دوست سر بردن " است را جاری می کند.

ماجرا از این قرار است که عده ای از آقایان به اصطلاح هنرجو که هنر را منهای اخلاق به نیکی فرا گرفته اند و از قضا به یمن بی برنامگی در نحوه انتخاب هنرجویان ، شانس حضور در کلاس درس استاد را پیدا کرده اند، قدر این موفقیت ممتاز و منحصر به فرد را ندانسته و در کلاس ها به بهانه های واهی شرکت نمی کنند.!!!

اسامی این آقایان که البته یکی دو کار ضبط شده هم دارند محفوظ بوده و وابستگی آنها به جریان خاص هنری نیز کاملاً مشخص.

حالا به بهانه های ایشان توجه کنید:

*یکی از این آقایان که البته نسبت نزدیکی هم با یکی از خوانندگان قدیمی و شاگردان اولیه استاد شجریان دارند از تذکر نکته ای از سوی استاد که برای پخته تر شدن صدایش به وی گفته شده بسیار ناراحت شده و شاید دیگر در کارگاه آوازی استاد حضور پیدا نکند !

*   یکی دیگر از این هنرجویان که چندی قبل هم کنسرتی با نوازنده بنام تار اجرا کرد گفته است سبک آموزش استاد و اینکه استاد گفته دقیقا طبق این سی دی که به شما می دهم برای جلسه بعد کار کنید با فرم آواز خوانی من مطابق نیست !

اینکه فردی شناخته شده مانند استاد شجریان ، که در تمام عمر هنری اش 5 یا 6 شاگرد خصوصی داشته است ، اکنون وقت گرانبهای خود را بدون هیچ چشم داشتی و تنها به امید انتقال تجربیات ارزشمندش به جوانترها به صورت هفتگی در اختیار ایشان قرار مید هد و این هنرجویان قدرنشناس و مدعی و توخالی باشند که در این موقعیت ویژه را ندانند ، از عجایب موسیقی دوران ماست.

در این باره چند پیشنهاد را قابل ذکر می دانم.

*  همان طور که استاد و برگزارکنندگان کارگاه بدون توجه به تبعات معرفی 40 یا 50 نفر در جراید به عنوان برگزیدگان کارگاه شجریان ، برای آنها اعتباری خریدند ، اکنون نیز لازم است لیست کسانی را که در این کلاسها شرکت نمی کنند را منتشر نمایند.

حداقل فایده این کار جلوگیری از سواستفاده های احتمالی از عنوان شاگردی شجریان است .

*بلافاصله به جای افراد غایب هنرجویانی که قابلیت درک محضر استاد را دارند جایگزین شود تا صندلی های خالی استاد را بی انگیزه نکند.

*  گزارش تصویری یا صوتی کنسرت در اختیار دیگر علاقه مندان نیز قرار گیرد تا هنرجویانی که به دلیل دوری مسافت و مشکلات اقتصادی در عین شایستگی امکان حضور در کارگاه استاد را نداشته اند از مباحث آن بهره مند شوند.

*  ترتیبی داده شود تا در سال حداقل یکبار آزمون مجدد برگزار شود تا دیگر هنرجویان نیز امکان حضور در محضر استاد را داشته باشند.بی شک افراد حاضر همه ظرفیت آواز خوانی جوانان نیستند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 12:9  توسط کامران حدادی  | 

به عنوان کسی که سوای دوران هنرجویی و فراگیری آواز دست کم ۲۰ سال با آثار استاد شجریان زندگی کرده ام و با توجه به تحقیقات و تجربیاتم معتقدم شنوندگان کارهای استاد اکثرا جز طبقه روشنفکر و مشکل پسند هستند که تنها صدا و موسیقی استاد شجریان آنها را اقناع می کند.

حال در این میان چه اتفاقی افتاده که هر بار صحبت نقد می شود کسانی هنوز معنای نقد را هم نمی دانند شمشیر را از رو می بندند نمی دانم.

باری در حال نوشتن گزارشی از کنسرت تکراری  استاد شجریان و گروه شنهاز بودم که سیل ایمیلهای توهین آمیز سرازیر شد .اما این باعث شد تا مطلبم را پخته تر بنویسم.

 گزارش مرا در روز شنبه آینده حتما بخوانید که به ذکر یک شب از کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز خواهد پرداخت.امیدوارم کوتوله های هنرمند نما هم کمی ظرفیت داشته باشند.

+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 13:48  توسط کامران حدادی  | 

درباره کنسرتهای رنجیره ای استاد شجریان به زودی مطلبی انتقادی خواهم نوشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 13:35  توسط کامران حدادی  | 

کنسرت استاد مظفر شفیعی به همراه گروه مهربانی در فرهنگسرای ارسباران برگزار می شود.

طی یک تماس تلفنی که با آقای شفیعی داشتم  در این باره گفت:در کنسرت برای نخستین بار 4 تصنیف قدیمی که راوی آنها مرحوم استاد عبدالله دوامی است  اجرا می شود که شامل تصنیف یارم به لا پیراهن و گفتمت دل مبند در مایه افشاری و ای دل به کوی او مرو و داد از این ، بیداد از این در دستگاه راست پنجگاه می باشند.

استاد شفیعی ادامه داد : این کنسرت به سرپرستی سلمان سالک و نوازندگی تار او به همراهی تنبک فرید خرمند ، نی احسان عابدی ، سنتور احمدرضا خواه و عود محمدباقر زینالی در دستگاه راست پنجگاه و آواز افشاری برگزار می شود.

بر اساس این گزارش اجرای رنگهای قدیمی از موسی خان معروفی از دیگر بخشهای این برنامه موسیقی خواهد بود.

گفتنی است گروه مهربانی با آوازاستاد  شفیعی روزهای سوم و سوم و چهارم مرداد در فرهنگسرای هنر به اجرای موسیقی سنتی خواهند پرداخت و بلیط این کنسرت از طریق موسسه آوای مهربانی و فرهنگسرای هنر  به علاقه مندان عرضه خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 11:53  توسط کامران حدادی  | 

کارگاه آوازی استاد شجریان آنقدر بازتاب داشته که اکنون نیازی به توضیح مجدد درباره آن نیست.اما نکته ای که من در همان روزهای اول به صورت جدی مطرح کردم و به مسئولان برگزاری کارگاه هم یادآور شدم ، بحث سواستفاده احتمالی از شرکت کنندگان در کارگاه بود.به این صورت که پیش بینی کردم برخی از این افراد ممکن است از لحظه ورود به کارگاه خود را شاگرد استاد شجریان معرفی کرده و تبعاتی را برای موسیقی آوازی بوجود بیاورند که ضررش بیشتر از محاسن کارگاه باشد.وقتی این موضوع را مطرح کردم تا حدی مورد استقبال قرار گرفت اما تدبیری برای آن اندیشیده نشد حتی روزنامه اطلاعات هم این موضوع را از طرف من نقل کرد.

اما اکنون شاهد هستیم که این اتفاق در گوشه کنار مملکت افتاده و هر از گاهی از جایی کسی سر بر می آورد و خود را شاگرد شجریان معرفی می کند و حالا باید دید که از این جعل عنوان چه استفاده ها که نمی برد.

نمونه آنرا به چشم و گوش خود دیدم و شنیدم .جوانی از تربت جام سر کلاس یکی از اساتید تست آواز می داد و نمیچه همایونی آنهم خارج و فالش خواند.

استاد پرسید از که یاد گرفتی این همایون را.جوان تربت جامی که بنده خدا از همه جا بی خبر رنج اتوبوس سواری را تا تهران تحمل کرده بود و آمده به اصطلاح خودش پدیده ای در آواز شود ! گفت از یکی از شاگردان استاد شجریان در مشهد به نام آقای خ ....

هر چه بیشتر پرسیدیم کمتر ایشان را شناختیم.استاد که خود از شاگردان شجریان بود گفت همچین کسی را به عنوان شاگرد شجریان نمی شناسم.

جوان هم اصرار که آقای خ شاگرد استاد شجریان است .

بالاخره  متوجه شدیم که آقای خ از کسانی بوده برای کارگاه آوازی استاد شجریان تست آواز داده است !!

خوب حالا حدیث مفصل بخوانید از مجمل ...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 11:29  توسط کامران حدادی  | 

آیا تا بحال به این فکر کرده اید که بزرگترین ضعف استاد شجریان چیست؟

امیدوارم تعصب مانع این نشود که قبل از خواندن این مطلب مرا متهم به آنچه نمایید که نیستم .

قبلاً باز هم برای آن شائبه ای از نوشتن این مطلب در ذهن علاقه مندان دو آتشه آقای شجریان بوجود نیاید  باید عرض کنم که در زمینه آواز بیش از هر چیز مدیون استاد شجریان و شیوه آوازی ایشان هستم و تمام زندگی من تحت الشعاع آن نوع از موسیقی است که ایشان در طول دوران هنری خود ارائه داده است.

اما تمام اینها باعث نمی شود تا از کنار بعضی مسائل بی تفاوت گذشت.آنهم مسائلی که به واسطه ارتباطشان با هنرمندی مثل شجریان که الگوی بسیاری از جوانان در موسیقی است،  ممکن است خسارت جبران ناپذیری به نمیچه هنری که باقی مانده وارد کند.

باری بحث ما بر سر بزرگترین ضعف استاد شجریان در موسیقی آوازی است .

گزافه گویی است اگر بخواهم از نقش بی بدیل ایشان در آواز سنتی سخن بگویم و لازم به توضیح است که ضعف استاد هیچ ارتباطی به کار هنری ایشان ندارد.

نگاهی به زندگی هنری استاد شجریان نشان می دهد که ایشان چه فراز ونشیب هایی سختی را پشت سر گذاشته تا به این درجه هنری رسیده است .

از مخالفتهای پدر تا شرایط و اوضاع موسیقی در قبل از انقلاب و تحریم آن در بعد از انقلاب که آقای شجریان آنرا تجربه کرده است تا مرارتهای ایشان در فراگیری و خوشه چینی ار محضر بزرگان موسیقی از این جمله است .

صحبت از بزرگان موسیقی و شاگردی شجریان نزد ایشان شد.

نگاهی کوتاه به بیوگرافی دستنوشته خود آقای شجریان نشان می دهد که چه بزرگانی در سرنوشت هنری او موثر بوده اند.

استادان بنان ، تاج ، ادیب ، پایور ، عبادی ، بهاری ، برومند و دوامی و....هر کدام از این نامها برای به عرش رساندن هر هنرمندی کافی است .

اکنون شجریان عصاره ای از هنرمندان تاریخ ساز موسیقی ایران است با دنیایی از تجربه شخصی که ماحصل تلاش خود او است .

اما استاد برای ترویج این هنر و میراث به جا مانده از اساتید چه کرده است ؟

حتماً به کنسرتها و کارهای هنری و کاست های متعدد ایشان اشاره خواهید کرد.آیا صرف ارائه اثر و برگزاری کنسرت برای ترویج این هنر ظریف و دقیق کافی است ؟حتما تائید خواهید کرد که نه !

زیرا در این صورت خود آقای شجریان هم فقط به همان آثار به جا مانده از مرحوم قمر و طاهرزاده که آوازش متاثر از آنهاست بهره می برد و هیچگاه این همه مشقت برای بهره مندی از محضر استادان زمان را متحمل نمی شد.ضمناً خود ایشان هم بارها تاکید کرده که برای فراگیری آواز فاکتورهایی از جمله استاد مجرب ضروری است .

حالا خود استاد شجریان برای آموزش چکار کرده است؟آیا تربیت 5 یا 6 شاگرد که آنها هم به قول خودشان بجز سرلک و همایون ازنیمه راه شاگردیش را کرده اند برای گسترش میراثی که در سینه دارد کافی است ؟

البته می دانیم که ماهیت کنسرتهای متعدد و کارهای اجرایی است که استاد را از آموزش بازداشته اما هیچکدام از اینها باعث نمی شود تا از تکلیف آقای شجریان و کوتاهی ایشان در آموزش چشم پوشی کرد.از روند کارگاه آوازی پر حاشیه استاد هم که خبر موثقی در دست نیست و با این مشغله به نتیجه آنهم نمی توان امید داشت .

در هرحال من این نکته را به عنوان بزرگترین نقطه ضعف استاد شجریان بر می شمرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 11:59  توسط کامران حدادی  | 

یکی از مهمترین رویدادهای  موسیقی که هم اکنون در جریان است ، انتخابات کانونهای خانه موسیقی است که در این میان کانون خوانندگان موسیقی سنتی از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد.مظفر شفیعی

این کانون با بیش از 1000 خواننده عضو جایگاه مناسبی برای پیگیری خواسته های صنفی خوانندگان بوده که سروسامان دادن به وضعیت بیمه درمانی ،پیگیری مسکن ، ساماندهی آموزش و مواردی از این دست حاصل تلاش هیات مدیره کانون خوانندگان است .

اعضای این کانون در حال حاضر حمید رضا نوربخش ، هنگامه اخوان ، نصراله ناصح پور ، مظفر شفیعی و عبدالحسین مختاباد می باشند.

از نکات جالب توجه در هنگام برگزاری انتخابات کانونهای موسیقی می توان به تبلیغات گسترده بعضی از نامزدها اشاره کرد.

مثلاٌ شگردهای آقای کیوان ساکت نوازنده نامی تار برای جلب آرا نقل محافل موسیقی است .از ارسال پیام کوتاه تا نمایش تابلوهای نقاشی که گویا از همسرمختاباد ایشان بوده تا جریانات عجیب وغریبی که آقای فاضل جمشیدی در خبرگزاریها بوجود آورد همه نشان از رقابتی تنگاتنگ برای کسب کرسیهای هیات مدیره کانونها موسیقی بود.

در یکی از این موارد آقای فاضل جمشیدی خبر از ائتلافی میان چند نفر از هنرمندان طراز اول برای شرکت در انتخابات داده بود.هنگامه اخواننصرالله ناصح پور

خوشبختانه اساتیدی چون آقای ناصح پور فریب این جریانات را نخورده و با ذکاوت خودشان را از این ماجرا کنار کشیدند و رسماً در خبرگزاریها اعلام کردند که به هیچ جریان و ائتلافی وابسته نیستند.(برای اطلاع بیشتر می توانید اخبار مربوط به این جریانات را در سایتها مطالعه کنید).

در این میان سوالی که ذهن مرا به خود مشغول کرده و شاید سوال بسیاری از هنرمندان و علاقه مندان موسیقی باشد این است اصلاً نهادی مثل خانه موسیقی وکانونهای مختلف آن چرا باید در هنگامه انتخابات دستخوش این اتفاقات شود.آیا واقعاً حضور در هیات مدیره کانون موسیقی آنقدر ارزش دارد که به هر بهایی برای بدست آوردنش دست برد؟

خوشبختانه علیرغم جار و جنجالهای تبلیغاتی ،اعضاء کانون خوانندگان افراد شایسته ای را انتخاب کردند.جالب اینکه در اکثر کانونها کسانی انتخاب شدند که جریانات عجیب و غریب برای تبلیغات بوجود نیاورده بودند.حمید رضا نوربخش

مثلاً در کانون خوانندگان آقایان نوربخش ، ناصح پور ، شفیعی و مختاباد و سرکار خانم اخوان انتخاب شدند که خوشبختانه سوابق هنری و مدیریتی همه ایشان در دسترس می باشد.

امیدوارم که همه اعضاء خانه موسیقی افراد دارای صلاحیت را به کانونها بفرستند .

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 19:57  توسط کامران حدادی  | 

با این آدرس هم وبلاگ در دسترس می باشد.

Http://awazedel.ir

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 6:56  توسط کامران حدادی  | 

 

زلزله بم بهانه ای بود تا آقای شجریان دوباره کنسرتهایش در ایران را از سر بگیرد.البته انگار خود ایشان هم از این بابت بسیار راضی است.زیرا اکنون فاصله زمانی کنسرتهای ایشان در ایران که روزگاری دیدنش آرزوی هر  علاقه مندی  بود ، حتی به یکسال هم نمی رسد و اخیراً ایام آن به 7 روز هم رسیده است .اینکه شرایط فرهنگی ، همکاری مسئولان و امکاناتی چون سالن که آقای شجریان همیشه منتقد اصلی آنها بوده و گله شکایت داشته است ، در این دو سه ساله دچار چه تحولی شده که باعث تغییر رویکرد ایشان شده ، جای سوال دارد.

یکی دیگر از موارد قابل ذکر که تقریباً داد همه علاقه مندان را در آورده ، نحوه فروش بلیط کنسرتها است.

متاسفانه در حالی که هنوز زیر ساختهای لازم برای خرید و فروش  از طریق اینترنت در ایران فراهم نشده ، مسئولان برگزاری کنسرتهای آقای شجریان ، اصرار بر فروش بلیط به صورت اینترنتی دارند.معتقدم اگر مسئولان برگزاری کنسرت این چند موضوع را بررسی می کردند در تصمیم و اصرار خودشان تجدید نظر می کردند.مواردی  چون

1-     چگونگی دسترسی شهرهای کوچک به خصوص مناطق کمتر توسعه یافته مانند روستاها به اینترنت و سرعت لازم برای ورود به سایت

2-     اشکال و ایراد های فنی فراوان به سایت فروش بلیط از جمله عدم پهنای باند کافی که باعث ترافیک شده و این به خصوص در مناطقی که از سرعت اینترنت کافی بهره مند نیستند به نوعی حقوق دیگران را پایمال می کنند.چون در واقع عدالت در توزیع بلیط را رعایت نشده است

3-     تغییرمرتب یا بهتر است بگوییم نامرتب زمان رزرو بلیط که باعث سردرگمی علاقه مندان شد

4-     عدم اطلاع رسانی به هنگام از قیمت بلیط وچگونگی خرید آن

5-     در نظر گرفتن شیوه الکترونیکی برای پرداخت که اینهم با توجه به قطع مکرر شبکه بانکی کشور مانند حسابهای جام بانک ملت و یا عدم وجود شعبه بانکهای پارسیان و سامان در شهرهای کوچک باعث نگرانی علاقه مندان برای پرداخت به موقع بهای بلیط شده است .

مواردی بسیار دیگری از قیمت بلیط ها و چگونگی نرخ گذاری با توجه به موقعیت صندلی های سالن وزارت کشور که محل برگزاری کنسرت است تا مدت طولانی 7 شب اجرا که خستگی ناشی از آن به کیفیت کنسرت تاثیر خواهد گذاشت در این میان مطرح است که پرداختن به آنها را به فرصتی دیگر و بعد از اجرای کنسرت می گذاریم .(همگان به یاد دارند که کنسرت قبلی آقای شجریان که بلافاصله بعد از بازگشت ایشان از اروپا انجام شده دچار چه بی نظمی بود تا جائیکه حتی صدا در کنسرت قطع و آقای شجریان هم به این موضوع با تاخیر در حضور به روی صحنه واکنش نشان داد).

اما در مجموعه انتظار می رفت تا مسئولان برگزاری کنسرت با استفاده تجارب کنسرتهای قبل که با این روش فروش بلیط همراه بوده است ، شرایط مناسب تری را برای علاقه مندان فراهم می کردند. نگاره به عنوان یک علاقه مند و شاگرد غیر مسقیم ایشان با توجه به دسترسی به سرعت بالای اینترنت در شهرستان به زحمت توانستم  بلیط رزرو کنم که امروز صبح در کمال تعجب دیدم در قسمت پنل شخصی من نوشته شده شما هیچ بلیطی رزرو نکرده اید.!؟!!

از آقای شجریان  به عنوان برجسته ترین و شناخته شده ترین چهره موسیقی ایران در دنیا انتظار می رود تا تدابیر مناسبتری برای برگزاری کنسرت در ایران بیاندیشد تاهمه به صورت برابر از کنسرت ایشان بهره مند شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 8:33  توسط کامران حدادی  | 

متاسفانه ما هنوز تعريفي از هنرمند واقعي نداريم.

هنرمند واقعاً چه كسي است ؟كسي كه آلبوم هايش فروش بالايي دارد و از كثرت آلبوم در صدر است ؟

كسي كه به بهانه مردمي بودن در هر سوراخ و سنبه صدا وسيما مي توان يافتش؟كسي كه هنرارزشمند موسيقي را كه به بهاي جواني و گذر عمر وسخاوت اساتيد فرا گرفته به ارزاني و باز هم به بهانه واهي حمايت از نشر فدا مي كند؟

متاسفانه با مطلب قبلي من درباره خاطره يكي از اساتيد آواز درباره آقاي افتخاري برخوردي شد كه هيچ پشتوانه فكري و فرهنگي در پي آن نبود.

مطالبي كه در نقد اين مطلب براي من ارسال شده در حد همان موسيقي هاي روحوضي بود كه بيشتر از روي تعصب بود يا تفكر.

علاقه مندان  برخي از هنرمندان هم مثل طرفداران قرمز آبي شده اند كه همديگر را از بي نزاكتي بي نصيب نمي گذارند.خوب است كه وبلاگ امكان پرتاب مواد محترقه را ندارد .

بهرحال ايجاد هاله تقدس براي هنرمندان و متهم كردن كساني كه به اصلاح نقدي بر اين مقدسان مي كنند با الفاظ غيرفرهنگي خود نشانه كمال بي فرهنگي است .

هر هنرمندي در كنار كار هنري خود زندگي شخصي و رفتار و منش خاص خود را دارد.

حالا ما بايد بين اينها تفكيك قايل شويم و زندگي شخصي افراد را از زندگي هنري آنها جدا كنيم .

مثل اين است كه كار هنري آقاي شجريان را به خاطر اينكه ازدواج دوم در فرهنگ ما كمي غيرمعمول است زير سوال ببريم .در صورتيكه كه اين دو موضوع كاملا از هم جداست .

البته در اينكه هنرمندان الگوي جوانتر ها هستند شكي نيست اما باز هم دليل جانبداري كوركورانه و تقلید بی چون وچرا و عذم نقد پذیری نیست.

كيست كه از سابقه شاگردي آقاي افتخاري نزد اساتيد بزرگ ، جنس و رنگ صداي بي نظيرش ، تسلطش بر مكاتب آوازي و شاهكارهاي جوانيش خبر داشته باشد و به عملكرد كنوني وي تاسف نخورد؟

اصلا فكر نمي كردم كه هوادران ايشان اينقدر تعصب كوركورانه داشته باشند.متاسفانه به خاطر حرمت هنر و موسيقي نمي توانم نظرات بعضي از اين افراد را كه از نزاكتي بي نصيبم نگذاشته اند ، درج كنم .

اما اينها هيچ چيز را تغيير نمي دهد مگر اينكه آقاي افتخاري تغيير كند.

به همين اميد صبر مي كنيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 7:8  توسط کامران حدادی  | 

ناگفته پيداست كه مسئولان اداره كل ارشاد يزد با فرهنگ و هنر اين مرز و بوم آشنا نيستند.كسي چه مي داند شايد اصلاً ناظري را نمي شناسند.يا مثلاً چون اسم  آقاي ناظري شهرام است ، اين اسم برايشان تداعي گر شهرام شبپره است و موسيقي هاي آنچناني.

حالا جالب است كه مدير كل ارشاد يزد گفته آقاي ناظري مي توانند اجرا كنند ولي در يك سالن كوچك و 20 تا 30 اجرا  !!!

امروز داشتم يادداشتي از آقاي محسن نامجو مي خواندم درباره استاد محمد رضا لطفي.

نقل مي كنند زماني كه استاد درسال 64 قصد ترك ايران را داشت يك تار قديمي و ساز دست درويش خان همراه ايشان بوده كه مامور فرودگاه اجازه خروج را نمي دهد و استاد لطفي به مامور مي گويد شما جلوي اين ساز را مي گيريد اما نمي دانيد چه كسي دارد از ايران مي رود.

از اين اتفاقات در كشور ما زياد رخداده و خواهد داد.مطمئن باشيد اگر مسئولان ارشاد يزد اندك آشنايي با هنر (حالا نمي گوييم موسيقي)داشتند افتخار مي كردند كه نام شهرشان را تا مدتها در خبرها  با نام ناظري پيوند بزنند.  

چه مي شود كرد شايد اگر افراد جاي خود بودند اين اتفاقهاي غير فرهنگي          نمي افتاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 7:10  توسط کامران حدادی  | 

استاد شفيعي

سابقه آشنايي و استفاده من از كلاس درس استاد مظفر شفيعي به سال 79 باز مي گردد.

تا قبل از آن سر كلاس دو نفر ديگر از شاگردان استاد شجريان و بزرگان ديگري رفته بودم .حتي يكبار هم محضر استاد ناصح پور را درك كردم .

اما صبر و حوصله و متانت و فروتني هيچ يك از اساتيدي كه در دوران فراگيري آواز ديده ام به اندازه آقاي شفيعي نيست .

ايشان از كساني هستند كه استاد شجريان هميشه نامش را در زمره شاگردان طراز اول خويش بر مي شمرد.اما اين باعث نشده تا مثل بعضي شاگردان تازه به دوران رسيده استاد شجريان با هنرجويان با كبرو نخوت بر خورد كند.

در سالهاي قبل خدمت هر كدام از اساتيد كه مي رفتم و مشكل خود در رابطه با مسافت طولاني اهواز تا تهران و اينكه رودتر از 20 روز يا يك ماه امكان حضور در كلاس را ندارم ، آنها به نحوي سعي مي كردند تا از زير با مسئوليت آموزش شانه خالي كنند.

اما آقاي شفيعي علي رغم اينكه هم از نظر هنري و هم از نظر اجتماعي يكي از مديران سطح بالاي اين مملكت است هيچ گاه از موضع بالا با شاگردان خود رفتار نكرده است .البته همين مشاغل دولتي باعث شده تا ايشان كمتر در هياهوهاي تبليغاتي موسيقي حضور داشته باشند.

خواستم تا با قلم ناتوانم به اندازه سر سوزني قدر دان ايشان باشم.

لينك خبر يكي از كنسرتهاي ايشان در فرانسه

www.adem.ch/Iran/voix.html

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 7:55  توسط کامران حدادی  | 

سر کلاس یکی از اساتید آواز مطلبی شنیدم که حیفم آنرا بازگو نکنم.

بحث بر سر اخلاق در موسیقی بود که یکی از اساتید خاطره ای را از آقای افتخاری و هنگامی که وی شاگرد استاد شجریان بود ذکر کرد.

حدود سال ۶۳ یا ۶۴ که آقای افتخاری هر هفته از اصفهان به تهران می آمد برای حضور در کلاس آواز استاد شجریان.

آن موقع کلاس در منزل استاد در تهران پارس برگزار می شد .افتخاری خیلی حسابگر بود.ولع زیادی هم برای یاد گیری داشت.یکبار در کلاس با همان لهجه اصفهانی گفت که این آقای شجریان تا خودش همه چی ها رو نخونه به ما یاد نمیده!!!!!!!!!!استاد وقتی اینرا شنید خیلی ناراحت شد اما هیچ وقت به روی افتخاری نیاورد که چنین حرفی را از او شنیده است .

این موضوع خیلی مسائل را روشن می کند.

ای کاش آقای افتخاری آموزشهایی را که از آقای شجریان دید حداقل درست بکار می بست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 8:20  توسط کامران حدادی  | 

یک ماه پیش بود که تصمیم گرفتم برای ایجاد زمینه مناسب فراگیری آواز ، استاد مظفر شفیعی را به اهواز دعوت کنم .

ایشان با کلیات کار موافقت کرده و گفتند هنرجویان با حداقل اصول آواز آشنا باشند و یا صدای قابل پرورش داشته باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 10:26  توسط کامران حدادی  | 

درحال برنامه ریزی برای برگزاری  یک دوره آموزش آواز با حضور استاد مظفر شفیعی از شاگردان برجسته استاد شجریان و ارزیاب کارگاه آوازی ایشان هستم.

این برنامه در نوع خودش بی نظیر خواهد بود چون تا بحال در اهواز چنین موقعیتی برای هنرجویان آواز پیش نیامده که در این شهر محضر استاد مطرحی رو درک کنند.

دوستانی که مایل به ثبت نام هستند شماره تماس یا ایمیل خودشون رو در قسمت نظرات قرار دهند تا با آنها تماس گرفته شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 7:31  توسط کامران حدادی  | 

امروز ۲۲ آذر است .۶ سال پیش بود که مرحوم بسطامی در چنین روزی در اهواز کنسرتی را برگزار کرد.۲۲ آذر سال ۸۰.

افتخار میزبانی ایشان و گروه همراهشان به مدت ۳ روز به عهده اینجانب و چند نفر دیگر از دوستان بود.

حسین پرنیا،شهرام اعتمادی ، محمد دلنوازی ،سیامک رئوفی و یکی دونفر دیگر از هنرمندان که اکنون نامشان را بخاطر ندارم از اعضای گروه بودند.

خاطرات با این عزیزان به خصوص بسطامی عزیز بسیار است که در فرصت مناسب باز گو خواهم کرد.

اما روز ۲۲ آذر روزی که در یک سالن کوچک در اهواز کنسرت برگزار شد ، مصادف بود با بازی فوتبال بین ایران و ایرلند.(مقدماتی جام جهانی )

به همین دلیل جمعیت بسیار کمی برای کنسرت آمده بودند.جمعیت انگشت شمار مسئولان برگزاری کنسرت را بر آن داشت تا به فکر لغو آن بیافتند که مرحوم بسطامی با همان لهجه شیرین بمی خود گفت ، حتی اگر یک نفر هم در سالن باشد من برای همان یک نفر می خوانم.

با این حرف بسطامی ، دلنوازی و پرنیا و اعتمادی هم به مبدان آمدند و یکی از خاطره انگیز ترین کنسرتهای مرحوم بسطامی با حدود ۴۰ یا ۵۰ نفر تماشاگر رقم خورد.آن شب بسطامی "گلپونه ها " را با عقده ای به گلو خواند و هر چه در توان داشت هدیه کرد به همان ۵۰ نفر مشتاق.

یادش به خیر...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 9:32  توسط کامران حدادی  | 

این یک ماه اخیر مدام صحبت از اولین کنسرت استاد شجریان در دبی بود که البته به دلایلی کنسل شد.

نکته اینجاست که همه دست اندرکاران کنسرت و سایتهای خبری با اطمینان اعلام کردند که این اولین کنسرت شجریان در دبی است .کافی است جستجویی در اینترنت کنید تا حجم مطالب را در این مورد ببنید.

اما نمی دانم از این خیل مشتاق کسی نبود نیم نگاهی به اجرای رسوای دل بیاندازد؟

جالب اینکه کنسرت رسوای دل در سالن یک هتل در دبی برگزار شده است !!!

بهتر است دوستان کمی در درج و نقل  احبار دقت کنند .این هم جای سوال دارد که چرا اطرافیان شجریان و مدیران برنامه های ایشان هم سکوت کردند و تکذیب نکردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 7:45  توسط کامران حدادی  | 

انتصابات جديد در انجمن موسيقي خوزستان

مسوول روابط عمومي و مسوول امور آموزش انجمن موسيقي استان خوزستان معرفي شدند.

   از سوي رييس انجمن موسيقي استان خوزستان، سيد احسان جزايري به عنوان مسئول امور آموزشي و كامران حدادي به عنوان مسئول روابط عمومي انجمن موسيقي استان معرفي شدند.

سعيد حسين‌پور، رييس انجمن موسيقي خوزستان با تاكيد بر اينكه در آينده نزديك تحولات چشمگيري در فعاليت‌هاي انجمن موسيقي استان رخ خواهد داد ، از پيگيري و كسب مجوزهاي لازم براي تشكيل دفاتر انجمن در شهرهاي مختلف استان خوزستان خبر داد و گفت: تلاش مي كنيم تا با تعريف سيستم جامع مديريتي، كليه فعاليت‌هاي انجمن را به صورت مدون تنظيم كرده و وضعيت مناسب تري را براي آينده موسيقي استان بوجود آوريم.

وي با دعوت از اهالي موسيقي استان براي حضور در انجمن موسيقي و بيان ديدگاه‌هاي ايشان در نقد سازنده فعاليتهاي انجمن موسيقي و شناسايي چالش هاي اساسي موسيقي ادامه داد:تشكيل جلسات آزاد پيرامون مسايل مختلف موسيقي با حضور موسيقي‌دانهاي استان و هنرجويان اين رشته براي اطلاع از معضلات و مسايل پيش روي موسيقي و با هدف تعالي و پيشبرد اهداف مورد نظر از ديگر برنامه هاي آتي انجمن موسيقي خواهد بود.

رييس انجمن موسيقي استان خوزستان تاكيد كرد : تشكيل دو واحد روابط عمومي و امور آموزشي از اقدامات مهم و موثر براي نظام بخشيدن به فعاليت هاي انجمن موسيقي خواهد بود كه به همين دليل سعي شده تا از افراد آشنا به موسيقي و متخصص در امور مربوط براي انجام وظيفه در اين دو حوزه استفاده شود.

لینک خبر در ایسنا http://khouzestan.isna.ir/mainnews.php?ID=News-17834

لینک خبر در سایت وزارت ارشاد http://www.ershad.ir/ershad.net/Pages/RenderNews.aspx?ID=15928

+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 9:14  توسط کامران حدادی  | 

دوستان عزيز اين وبلاگ به زودي به سايت www.awazedel.ir با مطالب تخصصی درباره آواز تبدیل خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 10:10  توسط کامران حدادی  | 

مطلبی که در وبلاگ آقای محمد تاجیک خواندم واقعا تامل برانگیز است .

واقعا عاشقان سينه چاك شجريان از اينترنت و كارت واعتباري شكست خوردند.كار در كنسرت شجريان باز هم به بازار سياه كشيد  و آنچه كه آقاي نوربخش و همايون شجريان و گروه اجرايي كنسرت وعده اش را داده بودند محقق نشد.

اين همه رنج و زحمت براي فروش بليط كنسرت استاد ، براي اين بود كه با درس گرفتن از تجارب سالهاي قبل خصوصا دو سال پيش ، براي مردم شرايطي فراهم شود كه با دردسر كمترو هزينه معقول و آرامش بروند و نصيبي از هنر موسيقي ببرند.

اما متاسفانه باز هم عدم برنامه ريزي مناسب براي كسي  كه بليط كنسرتش در خارج از كشور از شش ماه قبل از روز اجرا پيش فروش مي شود ، هم مردم و هواداران و علاقه مندان استاد را دچار زحمت كرد.

دوستي كه اسمش را متاسفانه به ياد ندارم نيك نوشته بود كه كنسرت سنتي روشهاي هم نو بر نمي تابد .

براي من قابل درك نيست كه چگونه مسئولان اجرايي كنسرت از فهم اينكه بايد سايت دل آواز را كه براي فروش بليط به صورت اينترنتي  در نظر گرفته اند به گونه اي  آماده كنند كه پاسخگوي مراجعات بي شمار مردم و هواداران استاد باشند.

آيا ايشان از ميزان علاقه مردم به شجريان بي اطلاع بودند يا فكر مي كردند كه براي يه كنسرت معمولي برنامه ريزي مي كنند؟

من عليرغم اينكه اين امكان را داشتم كه به كنسرت بروم با مشاهده اين آشفته بازار ، ترجيح دادم كه هزينه كنسل كردن بليط هواپيما را بپردازم اما به جايي نروم كه باز شاهد ضجه و ناله هواداران در بيرون سالن كنسرت و بي حرمتي به آنان باشم.

چند روزي نوشتن اين مطلب را به واسطه ارادتي كه به استاد دارم و حتي در آواز هم به واسطه شاگردي غير مسقيم  تحت تاثير ايشان هستم  به تاخير انداختم ، و دانم كه از سوي هواداران غير منطقي ايشان مهتم هم خواهم شد اما استاد بايد بخواند و بداند كه مردم ، مردمي كه در پستوي خانه هايشان آثارش را در دورانهاي سكوت و انزوايش حفظ كردند و فراموشش نكردند همان مردمي هستند كه شجريان در كنسرت سالهاي قبل نمايشگاه كتاب تهران كنسرتش را به حرمت بي حرمتي به مردم لغو كرد و تهديد كرد كه به پاس هوادارانش ديگر در ايران كنسرتي برگزار نمي كند.

بم و زلزله اش اما معادلات را به هم ريخت.قابل درك و قابل انتظار هم بود كه شخصي مانند شجريان كه قبلا هم در مصايب و مشكلات  در زواياي مختلف تاريخي همراه مردم بوده و به قول خودش در آثارش مي توان دردهاي اجتماعي را درك و لمس كرد چنين به پا خيزد و نويد زندگي در بم را بدهد.

مردم اين بار هم دست استاد را فشردند .بليط ها گرچه قيمت داشت اما مردم همت عالي كردند و قيمتي براي آن قايل نشده و حتي چند برابر پرداختند.

سخن طولاني مي شود.

اما امروز مثل اينكه استاد خيلي چيزاها را دارد فراموش مي كند .يا حداقل به گونه به گوش وي مي رسانند كه همه چيز در آرامش و مطابق ميل وبرنامه وي پيش مي رود.(اگر قايل به حساسيت هميشگي شجريان براي حرمت هواداران و مردم شويم)

به نظر من  شجريان گرچه براي اعتلاي هنر خود شبانه روز زحمت كشيد و رنج شاگردي را تحمل كردو بر خلاف ديگران سلامت نفس خود را در دوران هنري خود حفظ كردو ..........

اما معتقدم نقش مردم در به قله رساندن او اگر بيشتر از زحمات خودش نباشد ، كمتر هم نيست .

آخرين نمونه اين غيرت و حميت مردمي در گراميداشت مادر تازه درگذشته استاد هويدا شد .

اما صد حيف كه چيزها مي دانم و بيش از اين  نمي توانم بنويسم  كه متهم نشوم به آنچه اعتقادي به آن ندارم .

قضاوت را به كساني وا مي نهم كه توفيق زيارت جمال منور استاد نصيبشان شده و احيانا با موبايل خود عكسي هم گرفته اند و به كسان ديگري كه اشك ريختند و حسرتي ديگر بر دلشان ماند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 7:50  توسط کامران حدادی  | 

اوستا  كتاب مذهبي زرتشتيان و از كهن ترين آثار ادبي و مذهبي ايرانيان است ، در زمان هخامنشيان دو نسخه رسمي از اوستا موجود بوده كه يكي را اسكندر ضمن آتش زدن كاخ هاي سلطنتي پارس سوزاند و نسخه ديگر به دست يوناني ها افتاد و آنان پس از استفاده از قسمت هاي علمي آن كه به نجوم و پزشكي و موسيقي و امثال اين ها مربوط مي شد ، آن را سوزاندند. كهن ترين قسمت اوستا گاتها است كه از خود زرتشت است ، و هنگام نيايش اهورامزدا آن را به آهنگ و آواز مي خواندند و اين قديمي ترين ميراث مدون ما ، در شعر و موسيقي است.

در تحقيقي از "محمود كريمي " مي خوانيم كه ،هم چنين در زمينه اجراي موسيقي و آواز مي توان به اين نكته اشاره نمود كه در ايران باستان هر يك از روزهاي ماه نامي خاص داشت كه به اسامي فرشتگان بود و روز شانزدهم ماه هفتم سال  به نام (مهر) بود و دراين روز جشن بزرگي برپا مي داشتند ، كه پس از نوروز بزرگترين جشن ايرانيان بود ، اين جشن شش روز طول مي كشيد و به روز بيست و يك كه آن را (رام روز) مي ناميدند ختم مي شد. آغاز مهرگان را مهرگان عام مي گفتند و روز انجام آنرا مهرگان خاص مي ناميدند. مراسم جشن مهرگان در دوره ساسانيان كه سخت پايبند مذهب و دستورات كتاب مقدس زرتشت (اوستا) بودند به بهترين وجه و با شكوه تمام انجام مي شد. در اين دوره سرايندگان موظف بودند كه براي هر روز آهنگي نو بسازند و با سرودن شاعران در آميزند و بنوازند و بخوانند و هر يك از اين نغمه ها به نام همان روز ناميده مي شد. >> مهرگان بزرگ << و >> مهرگان خردك << كه نام دو لحن از موسيقي قديمي و اصيل ايراني است از يادگارهاي آن دوره است.بعيد نسيت كه "مقام مهرگاني" بعد ها به "مهرباني" تغيير نام داده باشد و اكنون لحني به نام "مهرباني" در دستگاه ماهور و همان آهنگ با مختصر تغيير حالتي به نام هاي "چهارپاره" و "چهارباغ" در ابوعطاي شور متداول است.

حكيم نظامي گنجوي در خسرو و شيرين ميان سي و يك لحن باربد ، لحن دوازدهم را "مهرگاني" نام برده است و گويد:

چو نو كردي نواي "مهرگاني"

ببردي هوش خلق از مهرباني

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 9:32  توسط کامران حدادی  | 

یک آهنگساز ایرانی برای نخستین بار در جهان موفق به ساخت دستگاهی شده که ناشنوایان با آن قادر به درک موسیقی خواهند بود.

البته اين خبر مربوط به  يكي دوسال قبل است و حتما تاكنون اين دستگاه با تغييراتي كه در آن داده شده ، مجهزتر و پيشرفته تر شده و آثار بسيار به اصطلاح فاخر موسيقي را به شكل مطلوبتري به گوش خواهد رساند.

اما در اين ميان خواستم نكنه اي را ياد آوري كنم كه احتمالا ناشنوايان عزيز نيز پس استفاده  از اين دستگاه و هر چند ممكن براي اولين بار نواي موسيقي به گوششان برسد و در همان ابتدا قادر به تشخيص سره از ناسره نشوند ، اما به مرور با شنيدن موسيقي هاي بيماري زاي امروزي  حتما اين دستگاه را از گوش خارج كرده و عطاي شنيدن موسيقي را لقاي آن خواهند بخشيد.

متاسفانه ما هنوز در تعريف موسيقي سنتي خودمان و ارائه آثار در خور و مطلوب ذائقه امروزي مردم ، در مانده ايم كه ، با تعريف عجيب و غريب فاخر روبرو مي شويم .

به قول سخن ظريف استاد " هوشنگ ظريف " مگر موسيقي لباس پلو خوري است كه به آن فاخر بگوييم ".

حال مي ماند اينكه كدام نوع موسيقي كه در حال حاضر در جامعه توليد و به گوش مي رسد در زمره آثار به اصصطلاح فاخر قرار مي گيرد.

آيا موسيقي كه بر اساس تفكر و انديشه و مثلاً  بر روي غزلي از حافظ اجرا شده و يا ملودي هاي سخيفي كه به صورتي كاملا سطحي و بودن پشتوانه فكر و فرهنگي ساخته شده اند.

اگر مبناي موسيقي فاخر ما كه هنوز ارائه دهندگان آن تعريفي نتوانسته اند از آن ارائه دهند نوع اولي باشد ، پس متاسفانه بايد شاهد باشيم كه فرهنگ و ارشاد اسلامي تفاوتي در اين قايل نيست .

چرا كه مي بينيم اثري مانند " قاصدك " كه ازآثاربه ياد ماندني  استاد شجريان و استاد مشكاتيان است  بايد سالهاي سال در انتظار مجوز باشد و نهايتا مشخص هم نشود كه دليل عدم ارائه مجوز به آن آيا شعر سعدي است ؟شعر اخوان است ، يا رباعيات باباطاهر و يا اشعار مولانا  كه به جز اينها از شعرو غزلي استفاده نشده است .

آيا اصولاً ما در جايگاهي هستيم كه  بر روي اشعار مفاخر ادبي و فرهنگي كه دنيا بر هويت  آنها جنگ دارد ، قايل به مميزي شويم ؟

اينگونه ميشود كه صدا و سيماي ما نيز تهي از آثار ناب موسيقي ، به نشرو پخش موسيقي هاي دست مي زند كه آرزوي نشنيدن آن بر دل اهالي دلسوخته موسيقي سنتي باقي مي ماند.

در اين ميان ما هم آرزو مي كنيم لحظاتي جاي ناشنوايان عزيز باشيم و با هيچ دستگاه و تكنولوژي هم نتوان آن موسيقي ها را شنيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 8:47  توسط کامران حدادی  | 

جمعه شب در کمال ناباوری شاهد پخش فیلم "دلشدگان " ، اثر  تاریخی مرحوم علی حاتمی بودیم.

اما از آن ناباورانه تر ، تکه تکه کردن این فیلم بود که ای کاش مسئولان محترم سیما هیچگاه این فیلم جز صد فیلم برتر سینمایی به شمار نمی آورند تا به این شکل پخش شود.

برای اهالی موسیقی و سینما و همه هنردوستان نیازی به توضیح نیست که اینhttp://awazedel.blogfa.com فیلم محصول سال 1370 است که نویسنده ، تهیه کننده ، طراح صحنه و کارگردان آن مرحوم علی حاتمی است.

از نکات حائز اهمیت ، همدلی مجموعه دست اندرکاران برای ساخت این فیلم بوده است.

همکاری  افتخاری استاد شجریان برای خواندن آواز و تصانیف ، ساخت موسیقی فیلم توسط استاد علیزاده ، بازیهای روان و بیاد ماندنی فرامرز صدیقی ، امین تارخ ، سعید صمیمی ، اکبر عبدی و حمید جبلی  که برای بهتر ایفا کردن نقش خود حتی مدتی را به مشق موسیقی پرداختند ، اشعار زنده و جاری در فيلم مرحوم فریدون مشیری در کنار هنر کارگردانی و نویسندگی علی حاتمی مجموعه ای را پدید آورد که حاتمی آنرا به مناسبت هزاره باربد به هنرمندان موسیقی ایران تقدیم  کرد.

تا لحظه شروع فیلم ، با خود فکر می کردم که حتماً فردای آن روز تحسین موسیقی دانها و هنرمندان سینما را نسبت به تغییر نگرش مسئولان سیما در پخش فیلمی که سراسر ساز است و آواز آنهم در شرایطی که تا قبل از این سازها پشت گلدان مخفی می شد یا زنبور و کوه به جای آن نمایش می دادند،شاهد خواهیم بود.

اما پخش بهتر است بگوییم تکه هایی از فیلم دلشدگان این حسرت را در دل هنرمندان دلسوخته باقی گذاشت .

اتفاقا صحنه های حذف شده ، جز بکرترین و حرفه ای ترین تصاویر به لحاظ دیالوگ های منحصر به فرد علی حاتمی ، فیلمبرداری ، صحنه آرایی و بازیگری هستند که حذف آنها به جرم وجود ساز و نوازندگی ، آسیب جدی به روند داستان فیلم نیز وارد کرده است .

از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد.

  • آغازین تصاویر فیلم که پیر ساز سازی ، تکه چوبی را به سازی تبدیل می کند و از جانش برای ساختن بهترین صدا از این ساز مایه می گذارد و پس از نوازندگی اساتید نامی آن دوران براي تائيد صداي ساز، نام دلنواز را بر آن می نهند.
  • قسمتی که عیسی خان وزیر ، استعداد وافر شاگرد طباخ منزلش را در ريتم ، شناسایی و به آموزش او همت می گمارد .نحوه آموزش عیسی خان به شاگردش که استاد حاتمی به ظرافت آن را به تصویر کشیده ، یکی از زوایای تاریخ موسیقی ایران در آموزش سازهای ریتمیک ، قبل از ورود " نت " از اروپا به ایران را به نمايش مي گذارد.
  • ماجرای عشق شاهزاده خانم نابینایی که مجذوب اشعار نغز شعر پارسی با صداي طاهر خواننده شده  و حتی برادر بیمارش که در حوالی محل تمرین طاهر بستری بوده از تاثیر نوای دل انگیز موسیقی ایرانی بهبودی نسبی می یابد.

تصاویری که طاهر در آنها آواز می خواند نیز خود ماجرایی خواندنی دارد.

استاد شجریان که آواز این مجموعه را خوانده و امین تارخ نیز در نقش طاهر به ایفای نقش پرداخته در این باره می گوید:پس از خواندن سناریو در حالی که از آسمان برف می بارید ،  ضبط صوت را برداشته و به کوه رفتم.در آنجا چند قطعه آوازی به صورت کاملاً بداهه اجرا و ضبط کرده و به حاتمی ارائه دادم.

مرحوم حاتمی که خود هنرمندی باریک بین و دقیق بوده است در برخی از قسمتهاي فيلم ،  بر اساس آواز شجریان ، تغییراتی جزیی اعمال می کند.

  • قسمتي كه طاهر خواننده به دليل پيمان شكني مدير فرانسوي برنامه ها از خواندن به همراه گروه در هنگام كنسرت محروم شده و با عقده اي به گلو در بيرون و رو ي پلكان ورودي سالن كنسرت ، آخرين آواز زندگي اش را با مطلع " مرا چشميست خون افشان ز دست آن كمان ابرو " به گوش حاضران در سالن مي رساند و جان مي دهد.

هر چند كه سانسور هاي بي رحمانه اين فيلم چيزي از ارزشهاي آن كم نمي كند اما اگر توجه كنيم كه فيلم مرحوم حاتمي در واقع به گونه اي ، چگونگي ضبط اولين صفحات موسيقي را در اواخر دوره قاجار به تصوير كشيده و هم در همين فيلم اشاره اي به اوضاع نا به سامان ايران در آن دوران دارد، به عمق آسيبي كه حذف ناشيانه بسياري از صحنه هاي اين فيلم زد پي خواهيم برد.

نكته اينجاست كه اصلاً در اين برهه كه هنرمندان موسيقي ديگر تقريباً از سياستهاي سيما در ماهيت برخورد با موسيقي نااميد شده و انتظاري از اين رسانه ندارند ، چه نيازي به پخش اين فيلم آنهم با اين سبك و سياق ممتاز ! احساس مي شد ؟

آيا در دوراني كه دشمن با هر روش و ترفندي و با سرمايه گذاريهاي آنچناني براي ساخت پروژه هاي عظيم سينمايي سعي در هجوم همه جانبه به فرهنگ و هنر اين سرزمين دارد ، بايد با اثري مانند دلشدگان كه گناهي جز بيان گوشه اي از تاريخ هنري ، فرهنگي و اجتماعي و حتي سياسي  اين مرز وبوم ندارد اين گونه رفتار شود ؟

در داستان فيلم مي بينيم كه در پايان گروه موسيقي علي رغم مصايب فراون موفق به ضبط صفحه موسيقي مي شود اما در راه بازگشت استاد حاتمي به شيوه منحصر به فرد خودش سرگذشت اين گروه را در تابلو نقاشي نشان مي دهد كه در آن يك كشتي در حال غرق است و تعدادي صفحه موسيقي دستخوش  امواج خروشان درياست .حتما حاتمي نمي دانست كه 16 سال بعد در جمعه شبي ، فيلم او نيز  آسيبي كمتر از امواج خروشان دريا نصيبش  نخواهد شد.

سخن دراز كشيديم و همچنان باقي است .

كسي نمي داند ، شايد هم تصاوير اين فيلم به قدري اغوا كننده بوده كه حتما براي  مقابله با تهاجم  فرهنگي و نابه هنجاريهاي اجتماعي بايد 21 دقيقه آن سانسور مي شد!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 9:14  توسط کامران حدادی  | 

سال 70 يا 71 بود.در يك محفل خصوصي چنان صداي محسور كننده اي از ساز ايشان بيرون مي آمد كه پس اتمام نوازندگي تا دقايقي سكوت مطلق در فضاي اتاق حاكم بود .حاضران حتي قدرت تشويق هم نداشتند.

در اين ميان شايد كمتر كسي مي دانست اين پير مرد رنجور اما سرزنده و دلشاد ، از شاگردان خداوندگار موسيقي ، استاد صبا ، بوده است .

سخن از استاد محمد طغانيان است كه غريبانه در گمنامي درگذشت و حتي كساني هم كه سالهاي سال دل به نواي كمانچه اش سپرده و با آن تا دوردستهاي خيال ، دقايقي را فارغ  از هاي وهوي دنيوي سپري كرده بودند ، تا مدتي از مرگ او بي خبر مانند.

استاد طغانيان متولد سال 1299 در شهركرد بود.در يكي از معدود مصاحبه هايي كه با ايشان انجام شده ، وي نحوه آشنايي خود با موسيقي را اينگونه بيان كرده است : در زمان كودكي ام صداي ساز استاد " نایب علی "  شوهر خواهرم مرا مجذوب خود كرد. در كنار او كه بودم تا حدودي با مايه ها و دستگاه هاي موسيقي ايراني و مْقام هاي بختياري آشنا شدم. تا اينكه يك روز قرار شد نايب علي خان براي ديدن استاد ابوالحسن خان صبا به منزل ايشان در تهران برود. من هم از او خواستم كه مرا با خود ببرد. برادرم رمضان هم بود.

در خدمت ابوالحسن خان كه بوديم بعد از پذيرايي، ايشان به سراغ سازشان رفتند. من هم در گوشه ي اتاق در عالم خودم بودم اما نگاهم را از او بر نمي داشتم. شروع كرد به ‹‹دشتي›› من يك دفعه پريدم و گفتم: "دادا رمضون مي دوني چي زنه؟" ناگهان ابوالحسن خان دست نگه داشت و گفت: ‹‹پسر جون چي مي زنم؟›› گفتم: ‹‹دشتي››. استاد گفت: "اگر باز هم بزنم مي توني بگي چيه؟ " گفتم: "ابوالحسن خان چه عرض كنم؟!"

شروع كرد به زدن. يادش بخير. من گفتم:" ابوعطا مي زني."

خلاصه از برادرم و نايب علي خان به اصرار خواستم كه در كنار استاد صبا باشم و بالاخره هم حدود " نه سال" نزد ايشان شاگردي كردم و در بيست و دو سالگي به شهركرد برگشتم.

استاد طغانيان چنان با كمانچه و كمانچه چنان با روح و جان وي عجين شده بود كه زندگي بدون آن لحظه اي نيز برايش غير ممكن مي نمود .

"اگر سازم را لحظه اي از من جدا كنند، به خدا قسم مي ميرم"

اين پيرمرد ساده و بي تكلف و دوست داشتني ، با تبحر در نوازندگي قادر بود با كشيدن آرشه كمانچه اطرافيان را با ساز صدا زده و حتي جملاتي را با ساز بيان كند.  در جشنواره آوينيون فرانسه در سال 1369 چنان حيرت حاضران را از نوازندگي ساز كمانچه برانگيخت كه ساز وي را قطعه قطعه كردند تا ببيند مثلا در آن چه دستگاهي كار گذاشته كه چنين نوايي شورانگيز از آن خارج مي شود.

استاد در اين باره گفته بود: "در كشور فرانسه به هنگام اجراي موسيقي، يكي از شخصيت هاي مملكتي وارد سالن شد من هم ورود ايشان را با ساز خوش آمد گفتم كه با عكس العمل ناشايست دست اندركاران برنامه مواجه شدم كه در نهايت منجر به از بين رفتن كمانچه ام شد. "حتي يك نفر در اومد گفت: اينا اصفهانين خيلي زرنگن، يه چيزي درست كردن گذاشتن تو دستگاه با اون داره حرف مي زنه. ساز من بدبخت را بردن تيكه پاره كردن ديدن هيچي توش نيست!"

استاد طغانيان كه بيشتر عمر خود را صرف بازنوازي و اجراي نغمات موسيقي بختياري كرده بود در چند سال اخير با مشكلات عديده و بيماري دست وپنچه نرم مي كرد اما حتي قطع يك پاي او هم نتوانست لحظه اي وي را از ساز و موسيقي و نوازندگي جدا كند.

آثار به جا مانده از اين استاد گمنام در تكنوازي ويا با بزرگان موسيقي ، نام وي را تا ابد بر صفحات دفتر موسيقي برجسته خواهد كرد .

هر چند كه در زمان حيات وي بر خلاف بزرگداشتهاي پر زرق وبرقي كه براي پايتخت نشينها برگزار مي شود ، كسي يادي از او نكرد ، اما در مراسم خاكسپاري اش بودند بزرگاني چون استاد حسن كسايي كه غريبانه و غمين اشك ريختند.

روحش شاد.

 

با تشكر از سجاد شبانيان و سجاد عباسيان

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 13:49  توسط کامران حدادی  | 

اقدام استاد شجریان برای برگزاری کارگاه آواز و شناسایی استعدادهای جدید در آواز و پرورش آنها ستودنی است .

اگر از نحوه گزینش هنرجویان آواز و داوطلبان شرکت در این کارگاه و کم کاستی ها و انتقادات بجایی که برآن وارد بگذریم می توان با تداوم این برنامه به سرنوشت آواز ایرانی که با شجریان عجین شده است کمی امیدوار شد.

البته نکاتی در این زمینه مهم می نماید که باید از همین ابتدای کار توجه استاد شجریان و همراهان و ی در برگزاری این کارگاه را به آن معطوف کرد.

اولین مسئله ظهور و رشد ناگهانی شمار شاگردان استاد شجریان در این یکی و ماه اخیر است !!!

ماجرا از آن جا شروع شده که برخی از شرکت کنندگان در این کارگاه با استناد به ۴ جلسه تئوری آواز که در محضر استاد بوده اند و حتی فرصت خواندن هم نیافته و فقط شنوده بوده اند اکنون در هر محفل موسیقی و کوی و برزنی خود را شاگرد استاد شجریان معرفی می کنند.

بعضی از این افراد پا را فرا تر گذاشته و برای اثبات مدعای خود کپی کارت شرکت در کارگاه آواز استاد شجریان را نیز بر در سر کلاسهای آموزشی خود !!! نهاده و آنرا درست در جایی نصب کرده اند که مستقیم در چشم بیننده فرو رود.

فکر می کنم این موضوعی است که استاد شجریان فکرش را هم نمی کرده است .

البته با استاد شفیعی از شاگردان استاد شجریان و از ممتحنین کارگاه موسیقی که موضوع را در میان گذاشتم نگرانی خود را از موضوع ابراز کرد و همچنین از اندیشیدن تدابیری برای جلوگیری از این سو استفاده خبر داد.

در آینده بیشتر درباره این موضوع خواهم نوشت .

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 9:19  توسط کامران حدادی  | 

 

در کتاب "معلم عود مغربی " نوشته دکترهنری جرج فارمر ، محقق و موسیقی شناش اسکاتلندی ، مقاله ای با عنوان تاثیر و نفوذ ایران در تعبیه آلات موسیقی درج شده است که بخشهایی از آن را با هم می خوانیم .

" نکته مسلم آن است که در تبیه آلات موسیقی ، نفوذی که ایران دریونان کرد، بیش از تاثیری است که یونان در ایران نموده است و چنانکه از نقش برجسته عیلامی « کول فرعون » هویدا می باشد، هنگامی که در ایران انواع چنگ وجود داشت ، در یونان جز « لوره » یعنی بربط چیز دیگری نبود و گیتار را یونانیان از همسایگان شرقی خویش اقتباس کرده بودند و به این جهت  آن را گیتار شرقی می نامند ."

همچنین «استرابو» و «آنتایوس» و «ژلیوس پولوکوس» ، نویسندگان یونانی در آثار خود بسیاری از آلات موسیقی بیگانه را نام برده اند و از این آلات موسیقی « باربی توس » و « پاندورا» را از ایران دانسته اند.

در نوشته های آنان یاد شده که « باربی توس »همان عود قدیم ایران یعنی بربط بوده است .این ساز را نیز از آن جهت بربط می نامیده اند که کاسه اش به شکل سینه بر مرغابی بط بوده است .

پاندورا هم همان تبور بوده است .

با ظهور اسلام اعراب عود فارسی را از ایرانیان گرفته و ابن خرداذبه معتقد است که سرنای و دونای را هم از ایرانیان گرفته اند.

مزمار نوعی ساز با لوله استوانه ای شکل بوده که اعراب می نواخته اند اما سرنای دارای لوله ای مخروطی بوده که صدای کاملتر نسبت به مزمار داشته است .

البته صنایع مستظرفه ایرانی و موسیقی ایران از قبل از اسلام ، یعنی در زمان فرمانروایی ایران بر عراق بوده است  و در همین دوران بوده که تنبور و بربط در انجا رواج یافته است .برخی از محققان نیز معتقدند ، اعراب ساز دیگری که دارای کاسه میان باریک و معروف به رباب است را در همین زمان اقتباس کرده اند.

البته از کوک و پرده بندی عود که مبتنی بر اصول و قواعد ایران بود نیز می توان پی برد که این ساز پیشینه ای ایرانی داشته به طوری که باربد در دربار خسروپرویز با آن نوازندگی می کرده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 9:44  توسط کامران حدادی  | 

در اين فيلم كه مربوط به يكي از جنگهاي ايران و يونان هست، ايرانيان به مانند وحشيها به تصوير كشده شده اند.

براي اعتراض به اين برخورد كه متأسفانه تازگي هم نداره، اين كار رو انجام بدين:

* اگر وبلاگ یا وبسایت دارید به آدرس http://300themovie.info به شکل زیر لینک بدید:
<a href="http://300themovie.info">300 the movie </a>
* از دوستان و خوانندگانتان هم بخواهید که همین کار را انجام دهند.
* اگر مطمئن نیستید بمب گوگلی چیست چند پاراگراف اول این مطلب رو بخونید.
* از هیچ عبارت دیگه ای برای لینک دادن به اون سایت استفاده نکنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 8:11  توسط کامران حدادی  | 

مطالب قدیمی‌تر