مطلبی که در وبلاگ آقای محمد تاجیک خواندم واقعا تامل برانگیز است .
واقعا عاشقان سينه چاك شجريان از اينترنت و كارت واعتباري شكست خوردند.كار در كنسرت شجريان باز هم به بازار سياه كشيد و آنچه كه آقاي نوربخش و همايون شجريان و گروه اجرايي كنسرت وعده اش را داده بودند محقق نشد.
اين همه رنج و زحمت براي فروش بليط كنسرت استاد ، براي اين بود كه با درس گرفتن از تجارب سالهاي قبل خصوصا دو سال پيش ، براي مردم شرايطي فراهم شود كه با دردسر كمترو هزينه معقول و آرامش بروند و نصيبي از هنر موسيقي ببرند.
اما متاسفانه باز هم عدم برنامه ريزي مناسب براي كسي كه بليط كنسرتش در خارج از كشور از شش ماه قبل از روز اجرا پيش فروش مي شود ، هم مردم و هواداران و علاقه مندان استاد را دچار زحمت كرد.
دوستي كه اسمش را متاسفانه به ياد ندارم نيك نوشته بود كه كنسرت سنتي روشهاي هم نو بر نمي تابد .
براي من قابل درك نيست كه چگونه مسئولان اجرايي كنسرت از فهم اينكه بايد سايت دل آواز را كه براي فروش بليط به صورت اينترنتي در نظر گرفته اند به گونه اي آماده كنند كه پاسخگوي مراجعات بي شمار مردم و هواداران استاد باشند.
آيا ايشان از ميزان علاقه مردم به شجريان بي اطلاع بودند يا فكر مي كردند كه براي يه كنسرت معمولي برنامه ريزي مي كنند؟
من عليرغم اينكه اين امكان را داشتم كه به كنسرت بروم با مشاهده اين آشفته بازار ، ترجيح دادم كه هزينه كنسل كردن بليط هواپيما را بپردازم اما به جايي نروم كه باز شاهد ضجه و ناله هواداران در بيرون سالن كنسرت و بي حرمتي به آنان باشم.
چند روزي نوشتن اين مطلب را به واسطه ارادتي كه به استاد دارم و حتي در آواز هم به واسطه شاگردي غير مسقيم تحت تاثير ايشان هستم به تاخير انداختم ، و دانم كه از سوي هواداران غير منطقي ايشان مهتم هم خواهم شد اما استاد بايد بخواند و بداند كه مردم ، مردمي كه در پستوي خانه هايشان آثارش را در دورانهاي سكوت و انزوايش حفظ كردند و فراموشش نكردند همان مردمي هستند كه شجريان در كنسرت سالهاي قبل نمايشگاه كتاب تهران كنسرتش را به حرمت بي حرمتي به مردم لغو كرد و تهديد كرد كه به پاس هوادارانش ديگر در ايران كنسرتي برگزار نمي كند.
بم و زلزله اش اما معادلات را به هم ريخت.قابل درك و قابل انتظار هم بود كه شخصي مانند شجريان كه قبلا هم در مصايب و مشكلات در زواياي مختلف تاريخي همراه مردم بوده و به قول خودش در آثارش مي توان دردهاي اجتماعي را درك و لمس كرد چنين به پا خيزد و نويد زندگي در بم را بدهد.
مردم اين بار هم دست استاد را فشردند .بليط ها گرچه قيمت داشت اما مردم همت عالي كردند و قيمتي براي آن قايل نشده و حتي چند برابر پرداختند.
سخن طولاني مي شود.
اما امروز مثل اينكه استاد خيلي چيزاها را دارد فراموش مي كند .يا حداقل به گونه به گوش وي مي رسانند كه همه چيز در آرامش و مطابق ميل وبرنامه وي پيش مي رود.(اگر قايل به حساسيت هميشگي شجريان براي حرمت هواداران و مردم شويم)
به نظر من شجريان گرچه براي اعتلاي هنر خود شبانه روز زحمت كشيد و رنج شاگردي را تحمل كردو بر خلاف ديگران سلامت نفس خود را در دوران هنري خود حفظ كردو ..........
اما معتقدم نقش مردم در به قله رساندن او اگر بيشتر از زحمات خودش نباشد ، كمتر هم نيست .
آخرين نمونه اين غيرت و حميت مردمي در گراميداشت مادر تازه درگذشته استاد هويدا شد .
اما صد حيف كه چيزها مي دانم و بيش از اين نمي توانم بنويسم كه متهم نشوم به آنچه اعتقادي به آن ندارم .
قضاوت را به كساني وا مي نهم كه توفيق زيارت جمال منور استاد نصيبشان شده و احيانا با موبايل خود عكسي هم گرفته اند و به كسان ديگري كه اشك ريختند و حسرتي ديگر بر دلشان ماند.