اوستا كتاب مذهبي زرتشتيان و از كهن ترين آثار ادبي و مذهبي ايرانيان است ، در زمان هخامنشيان دو نسخه رسمي از اوستا موجود بوده كه يكي را اسكندر ضمن آتش زدن كاخ هاي سلطنتي پارس سوزاند و نسخه ديگر به دست يوناني ها افتاد و آنان پس از استفاده از قسمت هاي علمي آن كه به نجوم و پزشكي و موسيقي و امثال اين ها مربوط مي شد ، آن را سوزاندند. كهن ترين قسمت اوستا گاتها است كه از خود زرتشت است ، و هنگام نيايش اهورامزدا آن را به آهنگ و آواز مي خواندند و اين قديمي ترين ميراث مدون ما ، در شعر و موسيقي است.
در تحقيقي از "محمود كريمي " مي خوانيم كه ،هم چنين در زمينه اجراي موسيقي و آواز مي توان به اين نكته اشاره نمود كه در ايران باستان هر يك از روزهاي ماه نامي خاص داشت كه به اسامي فرشتگان بود و روز شانزدهم ماه هفتم سال به نام (مهر) بود و دراين روز جشن بزرگي برپا مي داشتند ، كه پس از نوروز بزرگترين جشن ايرانيان بود ، اين جشن شش روز طول مي كشيد و به روز بيست و يك كه آن را (رام روز) مي ناميدند ختم مي شد. آغاز مهرگان را مهرگان عام مي گفتند و روز انجام آنرا مهرگان خاص مي ناميدند. مراسم جشن مهرگان در دوره ساسانيان كه سخت پايبند مذهب و دستورات كتاب مقدس زرتشت (اوستا) بودند به بهترين وجه و با شكوه تمام انجام مي شد.
در اين دوره سرايندگان موظف بودند كه براي هر روز آهنگي نو بسازند و با سرودن شاعران در آميزند و بنوازند و بخوانند و هر يك از اين نغمه ها به نام همان روز ناميده مي شد. >> مهرگان بزرگ << و >> مهرگان خردك << كه نام دو لحن از موسيقي قديمي و اصيل ايراني است از يادگارهاي آن دوره است.بعيد نسيت كه "مقام مهرگاني" بعد ها به "مهرباني" تغيير نام داده باشد و اكنون لحني به نام "مهرباني" در دستگاه ماهور و همان آهنگ با مختصر تغيير حالتي به نام هاي "چهارپاره" و "چهارباغ" در ابوعطاي شور متداول است.
حكيم نظامي گنجوي در خسرو و شيرين ميان سي و يك لحن باربد ، لحن دوازدهم را "مهرگاني" نام برده است و گويد:
چو نو كردي نواي "مهرگاني"
ببردي هوش خلق از مهرباني
یک آهنگساز ایرانی برای نخستین بار در جهان موفق به ساخت دستگاهی شده که ناشنوایان با آن قادر به درک موسیقی خواهند بود.
البته اين خبر مربوط به يكي دوسال قبل است و حتما تاكنون اين دستگاه با تغييراتي كه در آن داده شده ، مجهزتر و پيشرفته تر شده و آثار بسيار به اصطلاح فاخر موسيقي را به شكل مطلوبتري به گوش خواهد رساند.
اما در اين ميان خواستم نكنه اي را ياد آوري كنم كه احتمالا ناشنوايان عزيز نيز پس استفاده از اين دستگاه و هر چند ممكن براي اولين بار نواي موسيقي به گوششان برسد و در همان ابتدا قادر به تشخيص سره از ناسره نشوند ، اما به مرور با شنيدن موسيقي هاي بيماري زاي امروزي حتما اين دستگاه را از گوش خارج كرده و عطاي شنيدن موسيقي را لقاي آن خواهند بخشيد.
متاسفانه ما هنوز در تعريف موسيقي سنتي خودمان و ارائه آثار در خور و مطلوب ذائقه امروزي مردم ، در مانده ايم كه ، با تعريف عجيب و غريب فاخر روبرو مي شويم .
به قول سخن ظريف استاد " هوشنگ ظريف " مگر موسيقي لباس پلو خوري است كه به آن فاخر بگوييم ".
حال مي ماند اينكه كدام نوع موسيقي كه در حال حاضر در جامعه توليد و به گوش مي رسد در زمره آثار به اصصطلاح فاخر قرار مي گيرد.
آيا موسيقي كه بر اساس تفكر و انديشه و مثلاً بر روي غزلي از حافظ اجرا شده و يا ملودي هاي سخيفي كه به صورتي كاملا سطحي و بودن پشتوانه فكر و فرهنگي ساخته شده اند.
اگر مبناي موسيقي فاخر ما كه هنوز ارائه دهندگان آن تعريفي نتوانسته اند از آن ارائه دهند نوع اولي باشد ، پس متاسفانه بايد شاهد باشيم كه فرهنگ و ارشاد اسلامي تفاوتي در اين قايل نيست .
چرا كه مي بينيم اثري مانند " قاصدك " كه ازآثاربه ياد ماندني استاد شجريان و استاد مشكاتيان است بايد سالهاي سال در انتظار مجوز باشد و نهايتا مشخص هم نشود كه دليل عدم ارائه مجوز به آن آيا شعر سعدي است ؟شعر اخوان است ، يا رباعيات باباطاهر و يا اشعار مولانا كه به جز اينها از شعرو غزلي استفاده نشده است .
آيا اصولاً ما در جايگاهي هستيم كه بر روي اشعار مفاخر ادبي و فرهنگي كه دنيا بر هويت آنها جنگ دارد ، قايل به مميزي شويم ؟
اينگونه ميشود كه صدا و سيماي ما نيز تهي از آثار ناب موسيقي ، به نشرو پخش موسيقي هاي دست مي زند كه آرزوي نشنيدن آن بر دل اهالي دلسوخته موسيقي سنتي باقي مي ماند.
در اين ميان ما هم آرزو مي كنيم لحظاتي جاي ناشنوايان عزيز باشيم و با هيچ دستگاه و تكنولوژي هم نتوان آن موسيقي ها را شنيد.
جمعه شب در کمال ناباوری شاهد پخش فیلم "دلشدگان " ، اثر تاریخی مرحوم علی حاتمی بودیم.
اما از آن ناباورانه تر ، تکه تکه کردن این فیلم بود که ای کاش مسئولان محترم سیما هیچگاه این فیلم جز صد فیلم برتر سینمایی به شمار نمی آورند تا به این شکل پخش شود.
برای اهالی موسیقی و سینما و همه هنردوستان نیازی به توضیح نیست که این
فیلم محصول سال 1370 است که نویسنده ، تهیه کننده ، طراح صحنه و کارگردان آن مرحوم علی حاتمی است.
از نکات حائز اهمیت ، همدلی مجموعه دست اندرکاران برای ساخت این فیلم بوده است.
همکاری افتخاری استاد شجریان برای خواندن آواز و تصانیف ، ساخت موسیقی فیلم توسط استاد علیزاده ، بازیهای روان و بیاد ماندنی فرامرز صدیقی ، امین تارخ ، سعید صمیمی ، اکبر عبدی و حمید جبلی که برای بهتر ایفا کردن نقش خود حتی مدتی را به مشق موسیقی پرداختند ، اشعار زنده و جاری در فيلم مرحوم فریدون مشیری در کنار هنر کارگردانی و نویسندگی علی حاتمی مجموعه ای را پدید آورد که حاتمی آنرا به مناسبت هزاره باربد به هنرمندان موسیقی ایران تقدیم کرد.
تا لحظه شروع فیلم ، با خود فکر می کردم که حتماً فردای آن روز تحسین موسیقی دانها و هنرمندان سینما را نسبت به تغییر نگرش مسئولان سیما در پخش فیلمی که سراسر ساز است و آواز آنهم در شرایطی که تا قبل از این سازها پشت گلدان مخفی می شد یا زنبور و کوه به جای آن نمایش می دادند،شاهد خواهیم بود.
اما پخش بهتر است بگوییم تکه هایی از فیلم دلشدگان این حسرت را در دل هنرمندان دلسوخته باقی گذاشت .
اتفاقا صحنه های حذف شده ، جز بکرترین و حرفه ای ترین تصاویر به لحاظ دیالوگ های منحصر به فرد علی حاتمی ، فیلمبرداری ، صحنه آرایی و بازیگری هستند که حذف آنها به جرم وجود ساز و نوازندگی ، آسیب جدی به روند داستان فیلم نیز وارد کرده است .
از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد.
تصاویری که طاهر در آنها آواز می خواند نیز خود ماجرایی خواندنی دارد.
استاد شجریان که آواز این مجموعه را خوانده و امین تارخ نیز در نقش طاهر به ایفای نقش پرداخته در این باره می گوید:پس از خواندن سناریو در حالی که از آسمان برف می بارید ، ضبط صوت را برداشته و به کوه رفتم.در آنجا چند قطعه آوازی به صورت کاملاً بداهه اجرا و ضبط کرده و به حاتمی ارائه دادم.
مرحوم حاتمی که خود هنرمندی باریک بین و دقیق بوده است در برخی از قسمتهاي فيلم ، بر اساس آواز شجریان ، تغییراتی جزیی اعمال می کند.
هر چند كه سانسور هاي بي رحمانه اين فيلم چيزي از ارزشهاي آن كم نمي كند اما اگر توجه كنيم كه فيلم مرحوم حاتمي در واقع به گونه اي ، چگونگي ضبط اولين صفحات موسيقي را در اواخر دوره قاجار به تصوير كشيده و هم در همين فيلم اشاره اي به اوضاع نا به سامان ايران در آن دوران دارد، به عمق آسيبي كه حذف ناشيانه بسياري از صحنه هاي اين فيلم زد پي خواهيم برد.
نكته اينجاست كه اصلاً در اين برهه كه هنرمندان موسيقي ديگر تقريباً از سياستهاي سيما در ماهيت برخورد با موسيقي نااميد شده و انتظاري از اين رسانه ندارند ، چه نيازي به پخش اين فيلم آنهم با اين سبك و سياق ممتاز ! احساس مي شد ؟
آيا در دوراني كه دشمن با هر روش و ترفندي و با سرمايه گذاريهاي آنچناني براي ساخت پروژه هاي عظيم سينمايي سعي در هجوم همه جانبه به فرهنگ و هنر اين سرزمين دارد ، بايد با اثري مانند دلشدگان كه گناهي جز بيان گوشه اي از تاريخ هنري ، فرهنگي و اجتماعي و حتي سياسي اين مرز وبوم ندارد اين گونه رفتار شود ؟
در داستان فيلم مي بينيم كه در پايان گروه موسيقي علي رغم مصايب فراون موفق به ضبط صفحه موسيقي مي شود اما در راه بازگشت استاد حاتمي به شيوه منحصر به فرد خودش سرگذشت اين گروه را در تابلو نقاشي نشان مي دهد كه در آن يك كشتي در حال غرق است و تعدادي صفحه موسيقي دستخوش امواج خروشان درياست .حتما حاتمي نمي دانست كه 16 سال بعد در جمعه شبي ، فيلم او نيز آسيبي كمتر از امواج خروشان دريا نصيبش نخواهد شد.
سخن دراز كشيديم و همچنان باقي است .
كسي نمي داند ، شايد هم تصاوير اين فيلم به قدري اغوا كننده بوده كه حتما براي مقابله با تهاجم فرهنگي و نابه هنجاريهاي اجتماعي بايد 21 دقيقه آن سانسور مي شد!!
سال 70 يا 71 بود.در يك محفل خصوصي چنان صداي محسور كننده اي از ساز ايشان بيرون مي آمد كه پس اتمام نوازندگي تا دقايقي سكوت مطلق در فضاي اتاق حاكم بود .حاضران حتي قدرت تشويق هم نداشتند.
در اين ميان شايد كمتر كسي مي دانست اين پير مرد رنجور اما سرزنده و دلشاد ، از شاگردان خداوندگار موسيقي ، استاد صبا ، بوده است .
سخن از استاد محمد طغانيان است كه غريبانه در گمنامي درگذشت و حتي كساني هم كه سالهاي سال دل به نواي كمانچه اش سپرده و با آن تا دوردستهاي خيال ، دقايقي را فارغ از هاي وهوي دنيوي سپري كرده بودند ، تا مدتي از مرگ او بي خبر مانند.
استاد طغانيان متولد سال 1299 در شهركرد بود.در يكي از معدود مصاحبه هايي كه با ايشان انجام شده ، وي نحوه آشنايي خود با موسيقي را اينگونه بيان كرده است : در زمان كودكي ام صداي ساز استاد " نایب علی " شوهر خواهرم مرا مجذوب خود كرد. در كنار او كه بودم تا حدودي با مايه ها و دستگاه هاي موسيقي ايراني و مْقام هاي بختياري آشنا شدم. تا اينكه يك روز قرار شد نايب علي خان براي ديدن استاد ابوالحسن خان صبا به منزل ايشان در تهران برود. من هم از او خواستم كه مرا با خود ببرد. برادرم رمضان هم بود.
در خدمت ابوالحسن خان كه بوديم بعد از پذيرايي، ايشان به سراغ سازشان رفتند. من هم در گوشه ي اتاق در عالم خودم بودم اما نگاهم را از او بر نمي داشتم. شروع كرد به ‹‹دشتي›› من يك دفعه پريدم و گفتم: "دادا رمضون مي دوني چي زنه؟" ناگهان ابوالحسن خان دست نگه داشت و گفت: ‹‹پسر جون چي مي زنم؟›› گفتم: ‹‹دشتي››. استاد گفت: "اگر باز هم بزنم مي توني بگي چيه؟ " گفتم: "ابوالحسن خان چه عرض كنم؟!"
شروع كرد به زدن. يادش بخير. من گفتم:" ابوعطا مي زني."
خلاصه از برادرم و نايب علي خان به اصرار خواستم كه در كنار استاد صبا باشم و بالاخره هم حدود " نه سال" نزد ايشان شاگردي كردم و در بيست و دو سالگي به شهركرد برگشتم.
استاد طغانيان چنان با كمانچه و كمانچه چنان با روح و جان وي عجين شده بود كه زندگي بدون آن لحظه اي نيز برايش غير ممكن مي نمود .
"اگر سازم را لحظه اي از من جدا كنند، به خدا قسم مي ميرم"
اين پيرمرد ساده و بي تكلف و دوست داشتني ، با تبحر در نوازندگي قادر بود با كشيدن آرشه كمانچه اطرافيان را با ساز صدا زده و حتي جملاتي را با ساز بيان كند. در جشنواره آوينيون فرانسه در سال 1369 چنان حيرت حاضران را از نوازندگي ساز كمانچه برانگيخت كه ساز وي را قطعه قطعه كردند تا ببيند مثلا در آن چه دستگاهي كار گذاشته كه چنين نوايي شورانگيز از آن خارج مي شود.
استاد در اين باره گفته بود: "در كشور فرانسه به هنگام اجراي موسيقي، يكي از شخصيت هاي مملكتي وارد سالن شد من هم ورود ايشان را با ساز خوش آمد گفتم كه با عكس العمل ناشايست دست اندركاران برنامه مواجه شدم كه در نهايت منجر به از بين رفتن كمانچه ام شد. "حتي يك نفر در اومد گفت: اينا اصفهانين خيلي زرنگن، يه چيزي درست كردن گذاشتن تو دستگاه با اون داره حرف مي زنه. ساز من بدبخت را بردن تيكه پاره كردن ديدن هيچي توش نيست!"
استاد طغانيان كه بيشتر عمر خود را صرف بازنوازي و اجراي نغمات موسيقي بختياري كرده بود در چند سال اخير با مشكلات عديده و بيماري دست وپنچه نرم مي كرد اما حتي قطع يك پاي او هم نتوانست لحظه اي وي را از ساز و موسيقي و نوازندگي جدا كند.
آثار به جا مانده از اين استاد گمنام در تكنوازي ويا با بزرگان موسيقي ، نام وي را تا ابد بر صفحات دفتر موسيقي برجسته خواهد كرد .
هر چند كه در زمان حيات وي بر خلاف بزرگداشتهاي پر زرق وبرقي كه براي پايتخت نشينها برگزار مي شود ، كسي يادي از او نكرد ، اما در مراسم خاكسپاري اش بودند بزرگاني چون استاد حسن كسايي كه غريبانه و غمين اشك ريختند.
روحش شاد.
با تشكر از سجاد شبانيان و سجاد عباسيان