داشتن یک صدای مطلوب که غالباً ارثی می باشد ، نمی تواند تنها معیار برای خواننده شدن باشد.
دارا بودن دانش موسیقی آوازی ، احاطه به شعر و ادب پارسی و هزاران نکته دیگر است که موجب می شود تا صدایی قابل شنیدن باشد.
استاد بزرگ آواز ایران ، محمدرضا شجریان ، تاکید دارد که تنها راه خواننده شدن یا حداقل مهترین و اصلی ترین راه ، تمرین است و تمرین و تمرین.
حال حکمت و هدف از بیان این کلمه (تمرین ) از سوی کسی که خود اکنون بربلندای آواز ایران ایستاده است و به قولی در سالیان اخیر و حتی سالیان بعد ،مانندی برایش نخواهیم داشت ، چیست ؟
اهمیت تمرین
درباره استاد طاهرزاده مبتکر سبک آوازی که بعدها شجریان نیز با تمرین و درک صحیح سبک وی به کمال آوازی رسید ، می گویند « مرحوم سید حسن طاهرزاده علیرغم اینکه می گویند صدا ارثی است اینگونه نبوده و پدرش نیز از نعمت صدا بی بهره بوده است و طاهرزاده خود صدایش را با تمرین ساخته است» .
جالب است این همان طاهرزاده ای است که هنوز با گذشت سالیان و از پس نوارهای به جا مانده و بی کیفیت که با وجود هنرمندان ارزنده ای چون داریوش پیرنیاکان بالاخره از آرشیوهای خصوصی به علاقه مندان آواز عرضه شد ، هنوز هم که صدایش را می شنوی ، از این ظرافت ، قدرت و تنوع در تحریر متحیر می مانی که آیا این نوا از حنجره ای آدمی برون می آید یا نغمه ای جاودانی والهی است .بله این داود زمان نیز اذعان داشته است بر تمرین مداوم و پشتکار درراه فراگیری آواز .
در واقع تمرین راهگشای گذار از مشکلاتی است که در راه فراگیری آوازبا آن مواجه ایم .تمرین راهی است برای تتبع و کشف استعدادهای پنهان که به مرور و در پی ممارست حاصل می شود.
چگونه تمرین کنیم
انگیزه و نظم و اراده در تمرین بسیار حائز اهمیت می باشد.
با توجه به حساسیت تمرین در آواز سنتی و اینکه این مقوله با سلامت جسم و تارهای صوتی وحنجره ارتباط نزدیکی دارد ، لازم است تا شرایط مناسبی را برای تمرین در نظر داشته باشیم.
تمرین آواز باید در محیطی آرام و به دور از آشفتگی های دنیوی انجام شود تا تمرکز بیشتری در نحوه ادا تمرین داشته باشیم .معمولا کوه یکی از مناسب ترین مکانها برای تمرین آواز می باشد که از سوی اساتید این رشته نیز توصیه شده است .
در تمرین علیرغم اینکه هدف پروراندن صداست اما این کار باید به صورتی کاملاً اصولی انجام شود .با صدای بسیار بالا خواندن به هوای اینکه صدا باز شود کاری غلط و نا به جاست که اگر از این راه صدمه ای به تارهای حساس صوتی وارد شود ترمیم آن اگر غیرممکن نباشد ، بسیار زمان بر خواهد بود و به مراقبتهای ویژه نیاز دارد.صدا باید متعادل ادا شود که این هم با تمرین حاصل می شود.
بهترین حالت برای تمرین حالت ایستاده است ولی در صورت نشستن نیز باید شانه هاکاملاً صاف و کمی رو به عقب باشد تا هوا به راحتی در شش ها گردش کند.
استفاده از مایعات الکلی ، نوشیدنی های سرد،کشیدن سیگار ، حشیش و یا حتی هوای سرد و تغییر دما در آواز تاثیر منفی دارد.استفاده از مواد غذایی شور مانند زیتون پرورده ، غذاهای سرخ شده ، نوشابه های گاز دار، ترشی و ادویه جات و مواردی از این دست نیز برای تارهای صوتی مضر است .البته بعضی از این موارد تاثیر مقطعی و بعضی دیگر تاثیر مخرب و دائمی دارد.
با ذکر اینکه تمرین برای دوشیزگان در دوران قاعدگی و بانوان مدتی قبل و بعد ازوضع حمل زیان دارد ، توجه شما را به ادامه مطلب در یادداشتهای آتی جلب می کنم.
1- درحالی که رو به دیوار ایستاده اید به آرامی و به صورت عمیق به اندازه عدد 1 تا 3 به داخل نفس بکشید.
بعد بازدم را به آرامی انجام دهید. باید صدای هیس ایجاد شود.
درهنگام این تمرین موارد زیر را مد نظر قرار دهید.
- یادتان باشد که گلو و حنجره باید کاملاً راحت و آزاد باشد.
- خروج هوا به صورت کنترل شده باشد.
- تا جایی که می توانید خروج هوا با زمان طولانی تری انجام شود تا ماهیچه های قدرت و انعطاف بیشتری پیدا کنند.
2- هوا را با شدت به طوری که صدای هوف بدهد از بینی خارج کنید.
30 بار این عمل را در هر بار تمرین تکرار کنید.اگر خواستید این تمرین را ادامه دهید سعی کنید که حتما استراحتی به خود بدهید.( بعد از 30 بار)
با این تمرین عملکرد دیافراگم برای شما مشخص می شود.
3- پاها را به اندازه عرض شانه باز کنید.از ناحیه ستون فقرات کمی به جلو خم شوید.با دست راست از سمت چپ و پایین به بالای سر و سمت راست در هوا یک دایره بزنید.
وقتی دست از پایین به بالا می رود عمل دم و زمانی که از بالا به راست و پایین می آید عمل باز دم را از بینی انجام دهید.
4- زانوها را خم کرده و انتهای ستون فقرات را به داخل و سپس قفسه سینه را به جلو و بالا ببرید.
با دست راست از قسمت بازو و زیر بغل که به طرف جلوی بدن می آید حرکت دایره ای انجام دهید ، وقتی از پایین به بالا و راست می رود عمل دم و هنگام بالا آمدن از بالا به پایین و چپ عمل بازدم انجام شود.
این عمل را برای چپ ( برعکس فوق ) هم انجام دهید.
هوره ساده ترين، ابتدايي ترين و اصيل ترين گونه موسيقي است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گي زباني و كيفي در آمده است. مردمان كردزبان غرب كشور اين گونه ابتدايي و اصيل آواز را هوره مي نامند.
كلمه هوره و نامگذاري آن قدمتي حدوداً 7000 ساله دارد و به دوران پيامبري اشو زرتشت مي رسد در ”گات هاي يسنا“ كه بخش مهمي از اوستا كتاب مقدس زرتشتيان مي باشد بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان، مردم براي خواندن آن و نيايش اهورا مزدا آوازي را سر داده كه آنرا هوره ناميده اند.
هوره نداي حق طلبي بوده و كرداري نيك، پنداري نيك و گفتاري نيك را آواز كرده است. همانگونه كه امروزه بعضي از افراد و خصوصاً قاريان قرآن با تلاوت آيات اين كتاب آسماني آوازي را سر مي دهند كه از يك سو پيام خدا را كه پاكي، فرزانگي و حقانيت است سر مي دهد و از سوي ديگر نيز موسيقي آهنگين اين آواز چنان ژرف و گرم و زلال است كه دل و جان را به ارتعاش در مي آورد، آن زمان نيز بعضي از افراد با تلاوت گات هاي اوست، اين حس هاي ژرف و زلال را به ديگران انتقال داده اند كه هم، هنري لطيف و هم عملي مومنانه و اعتقادي محسوب مي شد. آقاي فاروق صفي زاده پژوهشگر كرد زبان در كتاب ”پژوهشي درباره ترانه هاي كردي“ چنين مي گويد:
اين آواز، اصيل ترين موسيقي كردي مي باشد كه از زمان هاي كهن به يادگار مانده است، كه ويژه ستايش از اهورا مزدا بوده است و كردها كه پيرو آيين آسماني زرتشت بوده اند در هنگام مرگ كسي و روي دادن پيشامدي و يا پس از پيوند با اهورا مزدا ، شروع به خواندن هوره كرده اند و آواز سوزناكي را كه برگرفته از نوشتار آسماني اوستا بوده به شيوه هوره خوانده اند، واژه هوره از اهوره گرفته شده است . همين شيوه هوره در خواندن قرآن به كار مي رود و واژه سوره از همين واژه گرفته شده است.
وي در بخش ديگري از كتاب خود مي گويد: هوره از ريتم آزاد پيروي مي كند، اين گونه آواز بيشتر در مناطق گوران، سنجابي، قلخاني و كلهر مرسوم است. مقام هاي هوره: بان بنه اي، بنيري چر، دودنگي، باريه، غريبي، ساروخاني، گل و دره،پاوه موري، قطار، هجراني، مجنوني، سحري و هي لاوه.
هوره آواز ممتدي است كه خواننده، شعرها و ابيات بي شماري را در ذهن داشته و آنها را هنگام آواز به صورت پي در پي استفاده مي كند . گاه شعرها سروده خود خواننده است و گاه شعرهاي مورد استفاده را از ديگر شاعران به عاريت مي گيرد .
هوره در گذشته هاي دور، مضموني مذهبي داشته و بيشتر به آواز كردن آيات كتب آسماني يا آموزه هاي منظوم مذهبي پرداخته است اما امروزه مضموني عاشقانه دارد. هوره مختص به يك دوره تاريخي و يا يك جغرافيا و فرهنگ خاص نيست، هوره يا همان آواز اصيل ابتدايي، مادر همه آوازه، تصنيف ها و ترانه هاي مردمان جهان است، مادر آوازها و ترانه هاي تمام ملل دنيا صرف نظر از نژاد و فرهنگ و زبان و معيشت و آيين و جغرافيا و تاريخ آنها. همانگونه كه بركه، دري، رودخانه، سيل، اقيانوس، باران، ابر ومه همه و همه از آب اند و آب مادر و اساس همه اين دگرگوني هاست، هوره نيز مادر همه تكثره، تنوع و هزار چهرگي آوازها و ترانه هاي شاد و ناشاد مردم جهان است. براي درك درست اين موضع بايد به گذشته بر گرديم به آن زماني كه سازها و آلات موسيقي وجود نداشته اند، آيا در آن زمان موسيقي چيزي غير از هوره بوده است؟
البته هر صداي موزوني از صداي ني گرفته تا آواز قناري موسيقي تلقي مي شود اما منظور ما در اين نوشتار موسيقي به معناي متعارف آن است، در گذشته ، انسان ها به تنهايي و يا بصورت دسته جمعي به خواندن ممتد آواز روي مي آوردند، بعد به مرور زمان انواع ساز ها و آلات موسيقي به ميان آمدند و آن هوره ممتد و موزون را به قطعات و اجزاء متنوع و متكثر امروزي بدل ساخته اند، امروزه آوازهاي سنتي ايراني همان هوره است كه به صورت رديفي و دستگاهي خوانده مي شود. در مناطق كرد نشين غرب كشور خصوصاًَ استان ايلام هنرمندان بزرگي وجود دارند كه خواندن آواز هوره را به حد كمال رسانيده اند، از سرايندگان بزرگ اين آواز در گذشته مي توان به شادروان داراخان و مرحوم علي نظر اشاره نمود.
سرايندگان هوره : سيد قلي كشاورز، علي كرمي نژاد معروف به حاجي طوسي، بهرام بيگ ولد بيگي، سيد علي عسكر كردستاني، نجات، بساط عثمانوند، ابراهيم حسيني، ايل خان اركوازي، اولعزيز، ياسمي، كريم صادقي و عبد الصمد عبدي پور هوره خوانان معروف استان هاي ايلام، كرمانشاه و كردستان هستند اما پس از مرحوم علي نظر، سيد قلي كشاورز سرآمد همه هنرمندان اين گونه موسيقي است.
بولبول ته ن مه گير ده نگ وه زاره وه بـه ش ته ن مـايه ي گـول وه داره وه هـه ر جـاي گوليـگه په ر چيني خاره ئـه راي بولبول نـه ي گـول ئنتـزاره ئـه گه ر خار نه وي وه په رچيـن گول مراي مه تله وه يل زو مه وي حاصل
برگردان به فارسي: چنين با صداي محزون و اندوهبار گريه مكن هنوز سهم تو گل بر شاخسار درختان باقي مانده است. هر كجا گلي هست پرچيني از خار به همراه دارد، ولي بلبل همواره به انتظار گل است. اگر خارها پرچين گل نباشند بلبلان به سادگي به مقصود خود مي رسند.
استاد مرحوم محمد مهدی کمالیان در گفته ها و نا گفته های موسیقی خاطره ای را از آخرین دیدار با مرحومه قمرالملوک وزیری نقل کرده که خواندن آن ........
استاد کمالیان می گوید:
پانزده روز قبل از مرگ قمر بود که او را دیدم .
من نمی دانستم که قمر در اواخر عمر کجا زندگی می کند.آقای مشحون ( حسن مشحون 1285-1359 موسیقی شناس و نویسنده کتاب تاریخ موسیقی ایران ) هم نمی دانست .اما ایشان این گونه موارد را کنجکاوی می کرد و پس از جستجو بالاخره پیدایش کرد.
با آقای مشحون رفتیم منزلش.در آن زمان خانه قمرالملوک وزیری در تهران نو بود.یک روز صبح رفتیم و در زدیم ، پیرزنی در را باز کرد که چادر نماز سرش بود.
پس از معرفی و احوال پرسی ، رفتیم به داخل منزل .
یک اتاقی داشت و یک گلیم مندرس و زندگی خیلی فقیرانه ای را می گذراند . یک سه تار هم در گوشه اتاقش بود.
من فکر می کنم که اشخاص کمتر به سراغ او می رفتند.زیرا دیگر نه خواننده ای بود که بتواند برنامه ای اجرا کند ونه تمکن مالی که بتواند پذیرایی کند.قمر هر چه در می آورد خرج فقرا می کرد و به بیچارگان و تهیدستان کمک میکرد.او چیزی نداشت که برای دوره پیریش بگذارد.
یکی از خصوصیات هنرمندان واقعی نیز همین است که با مادیات سرو کاری ندارد.هنرمندی که با مادیات بتواند زندگی کند ، نمی تواند هنرمند باشد ، بلکه هنر فروش است .متاسفانه همیشه ودر همه دور ها هنرمند به مفهوم واقعی کم است .
به هرحال از ایشان تقاضا کردیم اگر می تواند قدری بخواند.او اول یک آواز شور خواند و بعد مثنوی شور....
مات و مبهوت ماندیم از بس که زیبا خواند.خیلی خوشحال شده بود که رفته بودیم به او سری زده بودیم .قیافه اش با قیافه ای که در روزهای اوج آوازیش در کنسرتهایش دیده بودم ، خیلی فرق داشت .اگر نمی دانستی که قمر اوست محال بود بفهمی که او قمر است .ای کاش ضبط صوت همراهم بود صدایش را ضبط می کردم.
به هر حال پس از خداحافظی از منزلش بیرون آمدیم و هر دوی ما ( من و آقای مشحون) پس از قدری که ازمنزل دور شدیم ، کنار نهر آبی نشستیم .گیج شده بودیم !!حالمان طبیعی نبود.پس از مدتی حالمان جا آمد که کجا رفته بودیم و چه شنیدیم .
دو هفته بعد قمر فوت کرد.
چند نکته از این خاطره قابل تامل است .
1- قمر اواخر عمرش آنقدر تنها و در کنج عزلت بوده که تاریخ نویسی چون مرحون مشحون و موسیقی دان با اخلاقی چون مرحوم کمالیان باید بسیار جستجو کنند تا ایشان را ببینند.(هنرمندان را فراموش نکنیم .مرگ هنرمند زمانی است که کسی یادش نکند).
2- قمری که روی صحنه اجرا غرق شاخه های گل مردم می شد و سالنهای کنسرتش پر بود از مردمی که به عشق هنر جاودانش در آن روزگار ، آنقدر می بخشدو می بخشد تا تنها اتاقی داشته باشد و گلیمی و زندگی محقر که حتی توان پذیرایی از مهمانان خودش را هم نداشته باشد.(ما که در موسیقی تاثیر گذار تر از قمر نیستم ، کمی به خودمان بیایم .مادیات به راستی در هنر جایی ندارد).
3- مرحومه قمر در اوج پیری ( چند روز قبل از مرگ ) چنان می خواند که مهمانان موسیقی شناس خود را گیج می کند. اینکه چه خوانده و چه سوزی در آوایش بوده که کمالیان و مشحون را چنین مات می کند کاش بودیم و می شنیدیم.